در باره اطلاعات تاریخی جغرافیایی فرهنگ و هنر و ... |
چاپا طییارلان : اتوز فرهمنديان
شاهير عوض تاغان كاتبي نينگ (1803-1881 م ) گوگ دفه باراده يازان قوشغي سي
1881نجي ميلادي ييلي تاريخده ، تركمن لر اوچين اولي پاجغه دوره ديلن ييل دير . بو ييل ده اورس حاكم لري ، اوز بايليق لارينه قناعت ادمان ، اوتلي ياراغ لارنه بويسانيب ، قونگشي يوورت لارني تالاماق اوچين كوب قوشين بيلن يولادوشيارلر و تركمن لرينگ قالاسي بولان گوگ دفا گليب يتيارلر . تركمن ايلي ، اولي دان كيچي زنان و مردان وطن ، عارناميسي قوريماق اوچين ، گوگ دفه ده جمع لشيب ، دشمانا قارشي دوريارلار .اما گويشلي نينگ قارشي سينده ، هاچانا چنلي دوام گتريب بولجاق شونگا گورا اورش اوزاغا چكمان انچمه ياش اولي و ياش كيچي قهرمان لار وطن يولونده قزيل قانا بوياليب شهادت شربتين ايچيارلر و قينانچ بيلن اورس حاكم لري اوز شوم آرزو لارنه يتيارلر.
بو واقعه غه 78ياشينده بولان قوجه شاهير عوض تاغان كاتبي هم قادناشيار ،«گوگ دفانينگ سونگ قي اورشينده ، اونگا اوق دگيب ، يارالي بولان . عموماً اوق بدنيندن چيقمان دير. بير آي قرق گون اول يارادان غنيمت هم بولان اكن . سونگرا يارانينگ ايچينده جراحت قالاني اوچين ، ياراسي ينه تازه له نيبدر .شكر آقا ديين بير قارينداشينا آيدان ؛ اي شكر منينگ هم عمريم طنافي قيسغالدي ، اولمازيمدان اووال بير اولاغا مونديريب گوگ دفه شهريني ينه بير گوركز دي ين . شوندا شول شكر آقا ديين قارينداشي يابي سينا مونديريب گوك دفه شهرينه آليب باريبدير . شونده گوگ دفه نينگ شهري نينگ (قالاسي نينگ) اوستونه چيقيب آيدان غزلي اوندان سونگ هم ايكي هفته ده يدمان دنيادن اوتيبدر».
سنينگ اوستونگده[1]
ييقلميشدير شهريميز ،هنيز اوتورموش شيله خورليق گورديگ سنينگ اوستونگده
اولن لر اوز دوردي ،قالان نه گوردي شيله خورليق گورديگ سنينگ اوستونگده
نوربردي خان ال يتردن داش بولدي بردي مرات خان اولوغ ايله باش بولدي
زمين لرزان اوروب چين سووش بولدي شيله خورليق گورديگ سنينگ اوستونگده
بيرمسلط گلدي جهاني آليب بيرمصلحت تاپماديلار ايل بولوب
اون باش گون قان آقدي مثل سيل بوليب شيله خورليق گورديگ سنينگ اوستونگده
يعقوب ارمني دير كافرنينگ باشي اوستوميزه گلدي سريلدي لاشي
سيدمأمدخوجام اسلامينگ باشي اولارهم جان بردي سنينگ اوستونگده
سگسن مونگ قوشونا بويون بورمادي ا... اوردي بيري بارا قارغادي
ييگرم اوچي دوشنبه گون دارغادي شيله خورليق گورديگ سنينگ اوستونگده
قربان مرات ايشان ، پولات خان بيلن نالرجفاچكدي شيرين جان بيلن
شهرميزينگ ايچي دولدي قان بيلن شيله خورليق چكديگ سنينگ اوستونگده
ندرداش آياق دير ياغي نينگ گولي آمان شاه حسين خان باريندان اولي
آنامأمدكچه اولياقلي شولاري بايديرديق سنينگ اوستونگده
خان مأمد آتاليق اورازمادخاني ال لرينگ اوستونده پرواز ديرجاني
اول آرلرينگ همراه بولسين ايماني اولارهم جان بردي سنينگ اوستونگده
نيچه سنينگ آلتين تاجي گره گي نيچه سنينگ قاراباغري يوره گي
شول ظالمينگ گورولمديگ ياراغي شيله اوت ساوردي سنينگ اوستونگده
بيرييغا ياناشسانگ بلندبخت بيلن كسگيرقليچ بيلن عرب آط بيلن
قاراباطير اولدي ساي ييگيت بيلن اولوغ دعوا قورديق سنينگ اوستونگده
اوروس آدلي ناگهان ذات دوره دي صفرآيي خلق اوستونه يوريدي
يوموت ، گوگلنگ ايلي شونگا ياريدي شيله اوت ساوريش ديم سنينگ اوستونگده
شهري مينگ ايچينده اون سكگيزگنبد چاغيرسام يتيشر بي گمان همت
اوچماخينگ بازارنينگ بهاسي قئمت شونگا نصيب بولدي سنينگ اوستونگده
بيريانيندان كرناي –سورناي قاقيلدي شهردييب بيريانيندان چيقيلدي
بالاچاغا يره گوگه دوكيلدي شيله خورليق گورديگ سنينگ اوستونگده
عوض مرات دئقمه اينيب جهانا اهل كردستاني گتيردي آمانا
سووش گوني دگر بيري يوزاونا شيله سووش قورديق سنينگ اوستونگده
بوايش لر ايش دالدي بيلدي صيادلار اونگا قولاق سالماز عقل سيز ايت لر
ميليس ده دالاشان سرمست ييگيت لر آلارني بايديرديق سنينگ اوستونگده
يگه نه نينگ كاريزينه گلن سونگ آندان سونگرا ينگ قالاني آلان سونگ
آي توتولدي بردي قاضي اولن سونگ آي گون ياس باغلادي سنينگ اوستونگده
كاتبي دير قالديق توكنمز درده بيزلر رسوا بولديق ياقينا – يادا
همه سي خِرلي چي باش مينگ پياده شولارني بايديرديق سنينگ اوستونگده
سی ودومین شماره مجله فراغی با مطالب متنوع منتشر گردید
سي و دومين شماره فصلنامه فراغي با مضاميني همچون: مراحل تحول زبان ادبي تركمن، تاريخ ايغوزها، فاجعه دهلي بابا، ستاره هاي هنري تركمن صحرا، نقش تركمن ها در سي سال انقلاب و ... منتشر گرديد.
به گزارش خبرنگار پايگاه اطلاع رساني دانشجويان و دانش آموختگان تركمن ايران از گرگان، شماره جديد اين فصلنامه در 46 صفحه و با قيمت 500 تومان دركتابفروشي ها و دكه هاي روزنامه فروشي عرضه مي شود.
سردبير اين مجله در گفتگوي اختصاصي با خبرنگار ما گفت: با توجه به تجربه 9 ساله اين فصلنامه سعي نموديم، تغييراتي در اين شماره داشته باشيم.
مشاهیر زنان ترکمن
سونا سارلی
مجله فراغی شماره ۳۲
//////////////////////////////////////////////////////////////////////
خدايان ترکان باستان
رافائل بزرتينوف
آنچه تقدیم خوانندگان گرامی می شود، ترجمه ی فصل سوم کتاب " تانگریانیزم – دین ترک ها و مغول ها – صفحات 71-95-نوشته ی رافائل بزرتینوف است ، که در سال 2000 میلادی توسط نابرنزینیه چلنی به چاپ رسیده است. دراین نوشته ، به شکل ساده و مختصری با رب النوع های ترکان در دوره ی باستان آشنا می شویم . در اسطوره شناسی ترکان باستانی ، " تانگری " جایگاه استثنائی و ویژه ای داشت و شاید همین ویژه گی باعث شد که ترکان در پذیرش آزادانه و سریع دین اسلام ، مانع و رادعی نبینند.هنوز هم کلمه " تانگری " ، " تانری " کاربرد وسیعی در نزد ترکان دارد و البته نباید فراموش شود که با پذیرش اسلام توسط ترکان ، وسعت دایره ی معنای تانگری ، تفاوت هایی پیدا نموده و رنگ و صبغه ای کاملا اسلامی یافته است. بهر تقدیر مقاله برای آشنایی با اسطوره شناسی باستانی ترکان مفید بنظر رسید و به ترجمه آن اقدام شد.
دکتر رحمت قاضیانی 2/6/1387
از کتاب:تانگريانيزم-دين ترکان و مغولها
نابرنزينيه چلني، 2000
فصل 3-صفحه 71-95
مترجم : دکتر رحمت قاضیانی
رب النوع ها:
(1) خداي آسماني- تانگري : ترکان باستان اعتقاد داشتند که 17 رب النوع – تانگري ، ير-سوب ، اومائي ، یرليک ، زمين ، آب ، آتش ، خورشيد ، ماه ، ستاره ، هوا ، ابر، باد ، طوفان ، رعد و برق ، باران ، و رنگين کمان ، بر جهان حکومت مي کنند. مغولها به وجود 99 رب النوع و تانگري اعتقاد داشتند..
از منابع باستاني و قرون وسطایی ترکي ، مغولي ، چيني ، بيزانس ، عربي ، فارسي و غيره ، اينگونه بر مي آيد که در ميان ارباب انواع ، برتري با تانگري بوده است . اعتقاد به تانگري وپرستش او تا کنون مستمر بوده و در بين اقوام آلتائي تا حدودي حفظ شده است . جوامع ترکي در مورد تانگري نامگذاري تقریبا يکسان دارند . تاتارها-تنگري ، آلتائي ها- تنگه ري ، ترکها – تانري ، خاکاس ها – تيگر ، قاراچاي- بالکارها - تي ري ، چوواش ها- تورا ، ياکوت ها- تانگارا ، کوميک ها – تنگيري ، مغولها نیز تنگه ري و غيره نامگذاري کرده اند .
به عقيده ترکهاي باستان ، تمام مخلوقات جهان وابسته به قدرت تانگري هستند ، که قدرت بهشتي هستی بخش ، و آفريننده جهان و روح است . تانگري است ، که براي اولين بار بعنوان رب النوع برتر در ناحيه بهشتي جهان ظاهر شده و سرنوشت تمام جهان ، خاقان ها ، خان ها ، و مردمان آنها در اختيار او است .
در سنگ نوشته هاي اورخون ، بیلگه خاقان، با اعتقاد به فرمان روائی جهاني تانگري ،مي نويسد " فرزندان انسانها بدنيا ميايند ، تا در زماني که تانگري تعيين کرده بميرند " .
گوک تانگري (آسمان آبي) ، آسمان و فضاي بدون ماده است ، و از آسماني که ما بطور معمول و روزانه مي بينيم فرق مي کند و ضد آن است . ظاهر تانگري نامعلوم است ، واژه های" تانگري" و "آسمان" از نظر ترکها و مغولهاي باستان مترادف بوده اند .
ترکها ، (ير-زمين)و یا (تانگري- روح آسمانها) را طیف های نقطه آغاز مي دانند که نه تنها مخالف هم نیستند بلکه مکمل همدیگر هستند.
انسان بدنيا مي آيد و بر روي زمين زندگي مي کند . زمين محل زندگي است . بعد از مرگ زمين اورا مي بلعد . ولي زمين به انسان فقط يک پوشش مادي مي دهد .تانگری به او برای اینکه خلاق باشد و از موجودات دیگر متمایز بوده و تفاوت داشته باشد در زمان تولد کوت (روح ) میدهد و پس از مرگ آنرا پس مي گيرد . در اينجا يک ثنویت وجود دارد ولي موقعیت تانگري برتر و بالاتر است .
ترکها از تانگري یاری می طلبند . اگر از ( ير ) استمداد جویند ، ذکر نام تانگري الزامي است ، ولي اگر از تانگري مدد جو باشند، ذکر نام ( ير ) " زمين " الزامي نيست . تانگري ، پدر و " ير" مادر شمرده مي شود .
تانگري مقتدرانه عمل مي کند . او پاداش مي دهد یا تنبيه مي کند . سلامت و سعادت افراد منوط به اراده اوست . عبارات " تانگري يارليکاسين" (تانگري ترا پاداش دهد) ، " گوک سوککان " ( توسط آسمان يا تانگري به جهنم فرستاده شدن ) و "گوک سوگار" ( آسمان،تانگري به جهنم خواهد فرستاد ) که تا کنون حفظ شده است و کاربرد دارد ، مربوط به اعتقاد به تانگري است . تانگري را که در هر مکان و هر زمان حاضر است ، با بردن دستها به بالا و کمي خم شدن به جلو عبادت مي کرده اند . از تانگري تقاضا می شود فکر خوب ، سلامتي و قدرت انجام اعمال خوب اعطا کند و چيزي بيشتر از او خواسته نميشود . تانگري به کساني که قلبا به او اعتقاد دارند و اهل عمل هستند کمک مي کند .
تانگري ، خداي آسمانها بوده ، و در جهان هستي از همه بالاتر بوده است و برای تاکید بر عظمتش عنوان " خان " به اسم او افزوده می شد .
در سنگ نوشته اي که به عنوان يادبود کول- تگين نصب کرده اند ، آمده ، " تنگري (آسمان) ، به پدر من ايلتريش خاقان و مادرم ايل بيلگيا خاتون از اعلا عليين بهشتي حکومت مي کند ، وایشان را به مردم عادي رجحان مي دهد و برتر مي دارد" . " تانگري به آنها آنگونه قدرت داده است که لشگريان پدرم ، خاقان مثل گرگ و از آن دشمنان مثل گوسفند هستند".
تانگري به خاقان يا خان آزادي و قدرت تصميم گيري مي دهد . در سنگ نبشته مربوط به ياد بود بيلگه خاقان مي خوانيم ، "بعد از مرگ پدرم ، بنا به اراده تانگري ترکي(آسمان) و رب النوع (ير-سوب)ترکي ، من خان شدم . تانگري که کشور را به <خان> مي دهد ، مرا در جایگاهی قرار داد که مرا خاقان بدانند و به همين دليل است تانگری خاقان را بعنوان موهبتی در اختیار مردم قرار می دهد.
بعد از اينکه خاقان بر تخت جلوس کرد ، او رهبر مردم و طبقه اشراف مي شود و مثل فرزند تانگري مورد احترام قرار مي گيرد و کساني را که به خاقان بي احترامي بکنند تنبيه مي نماید ، خاقان را راهنمائي می کند و به افزايش قدرت ارتش توجه می نماید . تانگری خود یا طبق اراده اش خاقان،با تخلفات و ضدیت با خاقان برخورد می کند. زیرا تانگري به خاقان در اين مورد اختيار داده است . روشی مخصوص براي انتخاب خاقان وجود داشت ، در ضمن انتخاب خاقان ، بگ ها ، با هم مشاوره مي کنند و احساس مي کنند که تانگري به چه کسي نظر دارد ، و او را بعنوان خاقان انتخاب مي کنند . خان انتخاب شده به عنوان نماينده تانگري تلقی ميشود . انتخاب خاقان با مسئوليت کامل انجام ميشود . خاقان بايد با هوش ، شجاع ، محکم ، قابل احترام ، و بخشنده باشد . و در هر زمينه بايد خصوصيات يک بوزکورت( گرگ) را داشته باشد . بايد مورد احترام مردم و طبقه اشراف باشد . با داشتن چنين خصوصياتي ، خاقان تمام مردم ترک و طوايف بزرگ را در يک جا متحد کرده ، نيروي نظامي را به حد اکثر قدرت مي رساند ، و آنها را بسوي پيروزي هدايت مي کند . فقط يک خان مقتدر مي تواند اين قدرت را اداره کرده و از آن بر ضد دشمنان استفاده نمايد . وظيفه خاقان حفاظت از مردم و سرزمين مادري است . حفاظت نه تنها شامل تامین غذا و پوشاک مي شود ، بلکه عظمت و بزرگي قوم را هم در بر می گیرد . درآثار مربوط به ترکان باستان ، بخصوص در سنگ نبشته ها ، حقايقي در مورد مجازات افراد ، مردم ، و گاه خاقان ها توسط تانگري ، به شیوه های مختلف و گاه بصورت مرگ يافت شده است . کساني که بر خلاف دستورات تانگري عمل مي کنند به شديدترين وجهی توسط تانگري يا بدستور او به دست خاقان مجازات مي شود . کساني که عليه خان قيام مي کنند ، يا کسانيکه به نفع دشمن فعاليت مي کنند به همان طريق مجازات ميشوند . مواردي بوده که تانگري ، خاقاني را که دستورات او را اجرا نکرده به شدت مجازات نموده است . مجازات می تواند بصورت فردي و يا جمعي و به شکل مرگ ، شکست از دشمن ، و يا عزل ازمقام باشد . در نتيجه خاقان ها هم از مجازات تانگري برحذر نبوده اند .
اگر کسي از تانگري کمک بخواهد ، بشرطی پذیرفته می شود که شخص عامل به عمل باشد ، در غير اين صورت کمکي از طرف تانگري صورت نمی گیرد .
در قرون وسطا سعي شد بجاي واژه تانگري از کلمه فارسي "خدا" استفاده شود ، و درقرون بعد نیز مبلغين ساير اديان سعي کردند ، الله عربي و يا " گاد " مسيحي را بجاي آن بنشانند . ولي هنوز هم تانگري در حافظه ترکان باقي مانده است . و در محاورات روزمره از کلمه تانگري استفاده ميشود .
(2) یر-سوب
کلمه ير-سوب براي ترکان باستان دو معني داشته است . يکی ، رب النوع بزرگ ، و ديگري ، جهان قابل رويت ، وتصويري از مام وطن . به عقيده ترکان باستان رب النوع بزرگ ير-سوب ناحيه مياني جهان هستي را در اختیار دارد . محل سکونت او در فلات خانگان ( بطور دقيق تر در کوه لان شان ، در بالا دست رودخانه اورخون در مغولستان فعلي ) است . اين محل توسط ترکان باستان سرزمين مادري" اوتوکن" نامیده شده است . ترک ها رب النوع ير-سوب را بصورت زنی بسيار زيبا با برجستگي هاي چشمگير اندام ها تصور ميکردند . رب النوع ير-سوب سرزمين مادري را با آب و خاک آن اداره مي کند . بجز انسان ، همه طبيعت و موجودات زنده اي که در زمين و آب زندگي ميکنند توسط رب النوع ير- سوب اداره مي شوند . بخاطر همين ترکان باستان رب النوع ير-سوب را بعد از تانگري دومین قدرت مي شناختند ، که آثار آن را در سنگ نبشته هاي اورخون هم مي توان يافت . از ير-سوب به همراه تانگري در سنگ نبشته هاي اورخون تحت نام يدوک-يرسوب (آب و خاک مقدس) نام برده شده است . از نوشته هاي باستان مي توان اينگونه نتيجه گرفت تانگری قدرت تعيين کننده و موثر بر سرنوشت انسان ها و ملت ها است . در مواردي که ير-سوب اعمال قدرت مي کند ، تاييد تانگري لازم است . بعضي مواقع ير-سوب با دستور تانگري انسانها را بخاطر خطاهايشان تنبيه می کند . ولي ترکها ير-سوب را رب النوعی بخشنده مي شناختند ، که در اغلب موارد خشم تانگري نسبت به مردمان و سرزمين هائي را که ترکها در آن زندگي مي کرده اند کاهش مي داده است . ترکها براي ير-سوب بیشتر در بهار قرباني مي دادند ، ولی کشاورزان در پائيز و قبل از شروع کارهاي کشاورزي اين کار را انجام مي دادند . قرباني دادن گاهي بعد از اتمام کارهاي کشاورزي انجام مي شد . در دوران خاقان هاي ترک قرباني دادن به ير-سوب در سطح ملي انجام مي شد . معمولا اين کار در سرچشمه رودها و يا در ساحل درياچه ها صورت مي گرفت . در اين مراسم اسبی به رنگ سرخ براي تقاضاي باروري براي دامها ، کشاورزي ، سلامت و سعادت ترک ها قرباني مي شد .
بعد از متلاشي شدن امپراتوري ترکان ، با از بين رفتن مرکزيت ، و جدا شدن طوايف و سرزمين هايشان از يکديگر، سنت عبادت رب النوع ير-سوب در محدوده هاي کوچکتر و بصورت منطقه ا ي انجام مي شد.
ترکان باستان محل زندگي مردمان را ير-سوب می نامیدند ، و آنجا را در مرکز زمين فرض مي کردند . با تاکيد بر مرکزيت ير-سوب هر قوم صاحب سر زميني بود که در آنجا زندگي مي کرد. اين سرزمين شامل کوه ها ، مزارع ، علفزارها ، مراتع ، روستاهاي کوچک براي ييلاق وقشلاق ، و شکارگاه ها بود . مرزهاي اين سرزمين ، محدوده قلمرو اين قوم را نشان مي داد . و اين قوم نسل اندر نسل در همان محل زندگي مي کردند . اين محدوده به قوم آنها تعلق داشت وخارج از آن متعلق به ديگران بود ، و دورتر از آن براي اين قوم ناشناخته بود . ير-سوب متعلق به يک قوم ، فقط محدوده زمين محل زندگي نبود بلکه نمائي از جهان هستي براي آنها بوده است . براي هر قوم ، سرزمينشان مرکز جهان و کره زمين بود و آن، چيزي بود که آنها حاضر بودند جانشان را بخاطرش فدا نمایند
(3) اومائی (یامائی ، مائی ، اومائی )
به عقيده ترک هاي باستان اومائي رب النوعي مونث بود که با ارواح ورب النوع هاي مهربان محشور بود . او همسر محبوب تانگري محسوب ميشد و محل زندگیش در ناحيه بهشتي جهان قرار داشت . او مي توانست برنامه هاي تانگري را به تعویق بيندازد يا راسا انجام دهد . اگر ير-سوب به موجودات زنده روي زمين و آب حکومت مي کرد ، اومائي به مردم، قدرتي خدائي اعطا مي کرده است . تجسم کردن تصوير اومائي غيرممکن است . او با جلوس در ناحيه بهشتي شعاع هائي از خود متصاعد مي کند که در انسان نفوذ کرده بصورت جرقه هائي گرم تا زمان مرگ در بدن انسان باقي مي ماند . اين جرقه هاي گرم به انسان انرژي زندگي مي دهد ، ولي این انرژی ، روح و يا کوت نيست . آن يک نيروي خدائي است که انسان را به ناحيه بهشتي واصل مي کرد و از سوي تانگري جهت سعادت او فرستاده شده است . اگر جرقه نابود شود ، انسان هم نابود شده ، مي مرد . بنابراين ارواح و اجسام در جهان به رب النوع هاي ير-سوب و اومائي مربوط مي شدند .
اومائي ، در بين ترکان باستان از رب النوع هاي بسيار محترم مونث بوده است ، که به تمام بشريت سروري مي کرده است . او به همراه تانگري و رب النوع ير-سوب در هدايت ترکها بسوي پيروزي بر دشمنان اعمال قدرت مي کرده است . در کتيبه هاي اورخون که به ياد " توی ني يوکوک " وزير بزرگ ، نوشته شده ، آمده است که ،"تانگري ، خدايگان اومائي ، و ير-سوب مقدس ، بايد باور کنيم آنها بودند که به ما پيروزي بر دشمنان را هديه کردند" . در سنگ نبشته هاي اورخون ، گاهي مقايسه ای بين همسر خاقان و اومائي شده است ."......علیاحضرت ملکه مادرم خاتون ، قابل مقايسه با اومائي.....".
ترکان باستان براي اومائي قرباني نمي کردند ، بلکه در مراسم مذهبی ديس هاي لبنيات وگوشت آماده کرده به او تقديم مي کردند .
بعد از متلاشی شدن امپراتوري ترکان بزرگ و تجزیه آن به قطعات کوچک ، رب النوع اومائي فقط بصورت محافظ مادران حامله و بچه هاي کوچک در برابر ارواح زميني بد ، شناخته مي شد . احترام به اومائي(يامئي ، ماي) در خاطره مردمان ترک در نواحي آلتائي باقي مانده است .
امروزه قسمتي از ترکان آلتائي اینگونه فکر مي کنند : " وقتي کوت يک جنين به زمين مي رسد ، او ضعيف و بدون یاور است ، بنابراین اومائي از بهشت نازل می شود و جنين را حتي در رحم مادر نیز محافظت مي کند ، در نقطه مقابل روح شرور به رحم مادر نفوذ کرده و جنين را خراب کرده ، باعث سقط شود . وقتي زمان زايمان فرا مي رسد ، گاهي روح شرور مانع از تولد شده ، جنين را بطرف خود مي کشد . در اينجا است که اومائي دخالت کرده در زايمان کمک مي کند . و اين زايمان ها از نوع سخت و طولاني است . اومائي باعث قطع صحيح جفت مي شود . اومائي نه تنها مواظبت از بچه را به عهده دارد بلکه پيگير نظافت و سلامتي بچه ، مثل شستن صورت و نظافت چشم اوست . اومائي همانند بچه ها با آنها صحبت و بازي مي کند . انها همديگر را خوب درک مي کنند و بخاطر همين است که گاهي بچه خوابيده ، بخودي خود مي خندد . گاهي همين حرکت در زمان بيداري انجام ميشود . گاهي در حين خواب يا بيداري بچه ، بخودي خود گريه مي کند . آن زمانی است که اومائي از پيش او رفته است .
عده ای از ترک هاي امروزی آلتائي ، با رسيدن بچه به سن شش سا لگي يک " قام " (شامان) را براي دادن صدقه هائی در راه " انه-اومائي " (انه = مادر) دعوت مي کنند . و يک گاو نری را قرباني مي نمایند. در حين قرباني کردن از (انه-اومائي) تقاضاي محافظت از بچه در مقابل ارواح خبيث را مي کنند . و يک تير و کمان کوچک را به علامت اسلحه اي که معمولا (انه-اومائي) از آن ، برای مبارزه با ارواح خبيثه استفاده ميکند به گهواره بچه آويزان مي کنند . حفاظت از بچه تا زمان راه رفتن و بنا به اعتقاد عده اي تا زمان زبان بازکردن او ادامه مي يابد ، که معمولا تا سن 5 الي 6 سالگي طول مي کشد . در اين سن وقتي بچه وارد اجتماع مي شود ، ابتدا در خانواده و سپس در بازي با بچه ها و شرکت در تجمعات ديگر ، ارتباط او با (انه-اومائي) بطور کلي قطع مي شود . در اين سن خانواده بچه ، قرباني بزرگي براي " تانگري " ترتيب مي دهند ، که با کشتن حيوانات اهلي همراه است ، ضمن آن از تانگري بخاطر اینکه در بچه روح (کوت)دمیده است،تقاضای طول عمر میشود .
براي اقوام آلتائي-سايان کنوني و مغولها واژه جفت و ناف با نام اومائي(مائي،يمائي،اومائي) یکسان است. با این باور که اومائي هميشه در جفت و ناف باقي خواهد ماند ،تعجبی ندارد که ناف را در داخل يورت ، در نزديکي محل روشن کردن آتش و اجاق دفن مي کنند . به خاطر احترام به اومائي ، طلسم هائي بصورت تير و کمان ، و دوک درست مي کنند و آنها را در محل زندگي ، در جائي نزديک محل ننو آويزان مي کنند (تير و کمان براي پسرها و دوک براي دخترها) . اين طلسم ها در اولين روز گذاشتن بچه در ننو آويخته مي شود ، و پس از ترک ننو از طرف بچه و زندگي عادي مثل ساير افراد از ننو ، جدا مي کنند .
تاتارهاي امروزی در ناحيه ولگا اعتقادی به رب النوع اومائی ندارند . گرایش به اومائی محدود به داستانهای دوران باستان و افسانه های قبل از اسلام می شود .
ترکهاي امروزی در مورد رب النوع اومائي چيزي نمي دانند ، و در نتيجه زياد بفکر او نيستند . زایش مقدس گونه نوزاد به توليد مثلي معمولي بدل شده است .
(4 ) یرلیک
ترک ها و مغولهاي باستان ، يرليک را از رب النوع هاي زير زمين مي دانستند . او رهبر و سلطان مقتدر دنياي زير زمين که در آن ماه و خورشيد وجود ندارد شناخته مي شود . در سنگ نبشته هاي اورخون- يني سئي از رب النوع يرليک اسم برده شده است . گاه او را به اسم " يرليک خان " هم خطاب مي کردند .ظاهر یرلیک در مراسم شمن ها تجسم شده است . يرليک بصورت پیرمردي با هيکل درشت توصيف شده است . چشم و ابروهاي او مثل ذغال سیاه است ، ريشش دوشاخه است و تا به زانویش مي رسد ، سبيل هايش شبيه عاج فيل بوده و در پشت بناگوش تاب مي خورد و موهايش مجعد بود .
در بين ترکان باستان نام يرليک با بلایا و بيماري مترادف است ، مثل بيماري هاي همه گير براي انسان و دامها و مشابه آن . او اين بلايا را بر انسان نازل مي کند تا انسانها از او بترسند و برايش قرباني کنند . ترکها معمولا بشدت از رب النوع يرليک مي ترسيدند و حتي جرئت نداشتند اسم او را به زبان بياورند . گاه از کلمه " قارا- نمه " (چيزي سياه) ، براي ناميدن او استفاده مي کردند .
ترکان و مغولهاي باستان اعتقاد داشتند که يرليک داراي خانواده است . پسران يرليک در حکومت او بر دنياي زير زمين که در آنجا دريا ، درياچه ، و رودخانه وجود دارد کمک مي کردند . يرليک تعدادي دختر هم داشت و در افسانه هاي ترکي باستان تعداد آنها از 2 تا 9 متغير است . اين دختران افرادي بي عار و از نظر روابط جنسي بي پروا بودند و از وجود آنها براي تطميع و گول زدن قام ها (شمن ها) ، در هنگام نزول به جهان زيرزمين ، براي بردن قربانيان براي خان يرليک استفاده مي کردند . انها آنقدر وقیح بودند که گوشت هاي قرباني را که قرار بود به يرليک تقديم شود ، از دست (قام ها) مي قاپیدند .
ترکان باستان اعتقاد داشتند که يرليک با " قام ها " (شمن) ها در ارتباط است .در افسانه هاي قديمي امده است که براي اولين بار یرلیک مراسم مذهبي را به " قام سياه " (شمن) آموخته است . مراسم مذهبي در دنياي زيرزمين فقط توسط قام سياه ( قارا قام ) اجرا مي شده است . قام سفيد (آق قام) هيچوقت به جهان زير زمين نمي رفته است .
اگرچه يرليک ، رب النوع دنياي زير زمين بوده است ، هيچوقت باعث شر نمي شود . او باعث مرگ انسان ها نمیشود ، و روح را از بدن جدا نمي کند . تنها کاري که انجام می دهد اين است که کالبد بيمار را در خود قبول مي کند . روح بعد از مرگ به آسمان بر مي گردد . جسد وقتي دفن مي شود ، به سرزمين بيماري ، و به سرزمين اجدادی خود بر ميگردد . و اين برخلاف اديان ديگر است که در آنها جسد به عالم اموات منتقل مي شود . در سرزمين يرليک ارواح شروري به اسم (ارميس ) زندگي مي کنند ، که گاهي به روي زمين آمده ، انسانها را اذيت مي کنند . مخصوصا بعضي از آنها به هنگام غروب به زمين آمده و باعث آزار انسانها مي شوند .
برای یرلیک شب هنگام حیوانات اهلی را که معیوب بودند-شاخشان شکسته بود یا لنگ بودند و ....- قربانی می کردند . زيرا که اعتقاد داشتند دنياي زير زمين با جهان روي زمين تفاوت هاي زيادي دارد .
(5) زمين:
تانگری خداي بزرگ آسمانها ، رب النوع غالب درجهان بود . عقيده داشتند که او پدر است ، و اداره کننده جهان . رب النوع زمين ، مادر و در ضمن همسر تانگري تلقی مي شد . او به مثابه نيروي طبيعت شناخته مي شد ، و يکي از رب النوع هاي اصلي بوده ، تنها " آسمان" از او برتر بوده است . بهمين دليل ترک ها و مغولان باستان نسبت به او احترام فراوان قایل بودند . در افسانه هاي باستاني اعتقاد بر اين بود ، که انسان ها از ازدواج تانگري با زمين بوجود آمده اند . در سنگ نبشته هاي اورخون مطلبی با اين مضمون وجود دارد ، " در ابتدا ، يک آسمان آبي در بالا ، و يک زمين سياه در پائين ، وجود داشت ، بعدا بين آنها فرزندان انسان ظاهر شدند " . آسمان زندگي را هديه مي کند و باعث باروري مي شود ، ولي اين زمين است که باعث زایش مي شود . انسانها در روي زمين بدنيا مي آيند ، زندگي مي کنند ، و مي ميرند . بعد از مرگ ، زمين جسم آنها را مي بلعد . زمين باعث رشد علف ، غلات ، و درخت ها ، بخصوص درخت مقدس که ، دنياها را به هم پيوند مي دهد ، مي شود . انسانها به زمين ، به خاطر اهدای محصولات غذائي ،و وفور نعمت ، و اعطای هدايائي که باعث شادي و خوشبخي انسانها مي شود ، احترام مي گزاردند . ترکان و مغول هاي باستان ،به نشانه قدردانی و با امید محصولی بیشتر و خوشبختی مردم، قبل از شروع کار هاي کشاورزي ، و پس از پايان کار براي رب النوع زمين قرباني و صدقه مي دادند . شير،قميز ( نوعی نوشيدني که از شير درست ميشود) ، و چاي ، چيزهائي بودند که بعنوان صدقه داده مي شدند .
(6) آب
ترکان باستان اعتقاد داشتند که رب النوع آب ، پيش از رب النوع زمين بدنيا آمده است . بنابر اين او خواهر بزرگتر زمين محسوب می شد . در اساطیر باستاني اعتقاد بر اين بود که پيدايش زمين از آب است . بنا به اين اعتقاد "اردک بهشتي " ، از کف آب ، شن، خاک رس ، لجن را بالا آورده و زمین را بوجود آورده است .
نزديکترين رب النوع به آب رب النوع باران است . باران باعث رشد فرزندان و نوادگان آب- دريا ، رودخانه ها ، درياچه ها ، و چشمه ها ، شده است . او دشمن رب النوع آتش است .
ترکهاي باستان به دو صورت به آب وابسته بودند . از طرفي معتقد بودند که آب شروع هر چيز، حالت اوليه هر ماده ، و در واقع ، ملغمه اوليه هر چيزي است . آب واسطه ، عامل ، اساس ، بزرگي و شکوه حالت نخستين جهان است .
از طرف ديگر آب بسیار مورد احترام بود . چون بدون آب ، زندگي در روي کره زمين غير ممکن بود . در رحم مادر ، جنين توسط آب از مضرات هر چيزي در امان است . ترکها اين آب را " آب حيات بخش " مي ناميدند . انها آب موجود در درياچه هاي کثيف ، پر از لجن و آلوده را آب مرده ميناميدند .
زندگي ، حاصلخيزي ، و باروري زمين به رب النوع آب وابسته است . بدان خاطر قربانی براي زمين و آب در مصب رودخانه ها و درياچه ها ، به امید محصولات بيشتر و افزايش شمار دامها و سلامتي ، انجام می شد .
(7) آتش
ترکان باستان اعتقاد داشتند که آتش نوه خداي بزرگ آسمانها ، تانگري و فرزند خورشيد است . و تندر برادر اوست
بنابراين ، اگرچه ، آتش در زمين بدنيا آمده و رشد مي کند ، پس از مرگ به صورت دود به آسمان مي رود تا دوباره به زمين بازگردد . ترکهاي باستان در آتش ، رب النوعی با قدرت هاي متنوع مي ديدند ، چون او بوجود مي آيد ، نفس مي کشد ، و بطور دائم تغيير شکل مي دهد . ترکها آتش را با تولد ، رشد ، توسعه و زندگي بطور کلي مربوط ميدانند . همانطور که "ن.کاتانوف" در يادداشت هايش مي نويسد ، " به اعتقاد ترکهاي تاتار ، روح آتش ، رشد مي کند و به موجودات گرما مي بخشد ، خروج گرما از کالبد موجودات به معنای مرگ است.جسم در گذشتگان به زمین می پیوندد و روح انها به عالم ارواح – که در بالای زمین قرار دارد-رجعت می کند.
ترکان باستاني در افسانه هايشان رب النوع آتش را بصورت گاو ماده قرمز ، گاو نر قرمز ، و يا خروس جنگي قرمز نشان مي داده اند . در تصاوير ديگر ، آتش ، بصورت يک زن ، با نام " اوت-آنا " (مادر- آتش) نشان داده مي شد . اعتقاد بر اين بود که اوت-آنا ام البشر است . وقتي آتش در آتشدان شروع به شعله ور شدن مي کند ، آنها در برابر شعله خم شده و خطاب به او مي گويند که تو ، اي آتش ، با 30 دندان ، مادر همه ما هستي ، تو با 40 دندان مادر اندر همه ما هستي .
اهل خانه ، آتش را قسمتي از رب النوع آفتاب (آتش بهشتي) ، مي دانستند . اجاق در وسط يورت، معمولا به شکل دايره (شبيه شکل آفتاب) درست مي شد.گرمایی ، که از آتش و آفتاب ، متصاعد مي شود ، با روشنائي حاصل از آن ارتباط منطقي بخصوصي دارد . خورشيد و آتش ، و ارتباط بين آنها و قدرت زندگي بخش انها ، بویژه به زنها بعنوان اجداد و محافظين نسلها منتقل مي شود .
اجاق آتش هميشه مي بايستي تميز و محفوظ نگه داشته شود ، و بي توجه اي در اين مورد مي تواند آتش را خشمگين نموده و باعث ترک يورت شود . عقيده بر اين بوده است که آتش يک رب النوع خانداني و يا قبيله اي است ، ولي هر خانواده براي خود يک آتش فاميلي داشته است ، البته ، مخلوط کردن آتش خانواده با آتش خانواده ديگر و يا قرض کردن آتش از ديگري گناه بوده است ، و حتي پخت و پز در ديگي که قبلا روي آتش خانواده ديگري بوده غير ممکن بوده است .
بي احترامي به آتش غيرقابل قبول بود . مثلا انداختن آشغال ، پسمانده هاي غذائي ، و مواد بدبو بداخل آتش ، وبهم زدن آتش با وسائل تيز ، چرخيدن بدور آتش ، و يا پريدن از روي آن ، يا هل دادن سوخت با پا ، و لگد کردن خاکستر ، و تف کردن به روي آتش بي حرمتی به آتش محسوب مي شد . ريختن تکه هاي غذائي بداخل اتش که اهل يورت خورده بودند ، ممنوع بوده است . براي دادن هديه و صدقه به آتش بيشتر از چربي استفاده مي شد . حتي خاکستر آتش يورت در جائي ريخته مي شد که انسان و حتي حيوانات هم به آن دسترسی نداشته باشند . تخلف از اين قوانين ، باعث خشم رب النوع آتش می شده و او بصورت هاي مختلف ، مثل ، ايجاد بيماري هاي گوناگون ، عدم مراقبت از ارواح شرور ، و حتي با ايجاد سوختگي هاي شدید در بعضي انسان ها ، خشم خود را نشان مي داده است . در چنين مواردي دعا کننده ای مخصوص و هداياي ويژه براي آتش تدارک داده مي شد . اگر تخلف از قوانین در زمان شکار اتفاق مي افتاد ، شکارچي مي بايست شکار را ترک کند ، اگر آتش در اجاق با جرقه و صداي سوت مي سوخت نشانگر آن بود که اوت-آنا در حالت خوب و خوشي است ، و صاحب خانه بايد منتظر اخبار خوب و يا منتظر مهمان باشد.
افراد خانواده هر سال يک بار در يورت براي اوت-آنا مراسم پرستش و دادن صدقات برگزار مي کرده اند . .هدف از اين مراسم استدعای سلامتي براي افراد خانواده ، رفع بيماري ، عدم تلفات دام ها ، و سعادت براي خانواده بوده است . براي صدقه دادن قوچی سفيد با سر سياه در نظر گرفته مي شد . قبل از قرباني کردن ، شيري که مدتی به آرامي جوشيده بود، را روي قوچ مي ريختند ، و با نوارهای رنگارنگ آرايشش مي کردند و بداخل گله مي فرستادند و به اين ترتيب به اوت-آنا هديه ميکردند . بعد از کشتن قوچ ، طرف راست و جلوی لاشه و قلب آن را مي سوزاندند ، و بقيه لاشه و پوست آنرا به " قام " (شمن) مي دادند .
لازمه انجام مراسم عبادت توسط شمن ها ، وجود يک درخت غان بوده است ، که سمبل ارتباط دنياي بالا و پائين بوده است . در يورت از شاخه هاي درخت فوق براي انجام مراسم استفاده مي کردند . آنها درخت را با روبان هاي ، آبي ، قرمز ، و سفيد ، به نام " چالاما " تزئين مي کردند ، باين صورت که ، آن روبان ها را در اطراف اجاق روي زمين بصورت تزئيني قرار مي دادند . بعد از قرباني براي آتش ، " قام " ( شمن ) مقداري گوشت و چربي آن را در آتش اجاق مي انداخت ، و آن مواد با شعله هاي درخشان مي سوخت . در صدقه براي " اوت-آنا " ، " کام " ، خطاب به آتش مي گويد ، " شما ، آتش ، مادر ما . شما ، چهل دندان داريد ، شما با ابريشم قرمز پوشيده شده ايد ، و شما بستري از ابريشم سفيد داريد . من بر روي خاکستر سفيد قدم نخواهم گذاشت . بچه هاي کوچک ، و سگها به تو دست نخواهند زد . من يک قوچ قرباني کرده ام ، من گوشت بره در راه تو صدقه داده ام ، من در مقابل تو تعظيم مي کنم ، به ما يک زندگي راحت اعطا کن" .
غذاي قرباني براي ارواح و ارباب انواع ، در روي شعله هاي اتش پخته مي شود . انسان ها گوشت را مي خوردند و ارواح و فرشتگان به وسيله بوي گوشت کباب شده تغذيه مي شدند .
آتش خاصيت تميز کنندگي دارد . جسم آلوده را براي تطهير روي آتش نگاه ميدارند . سفرائي را که به حضور خان شرفياب میشدند، از بين دو آتش عبور مي دادند ، تا بوسيله آتش تطهير شوند . در زمان ترک اقامتگاه زمستاني ، اردو را از ميان دو آتش عبور مي دادند . اگر شخصيت برجسته اي بخواهد وعده هائي به ملت بدهد بايد توسط آتش تطهير شود . براي اين کار در دو محل آتش قرار مي دادند ، شخص مورد نظر بین آتش ها قرار مي گرفت و به شمشير بوسه مي زد . در قرون وسطي دهانه لوله تفنگي را که با آن انسانی کشته شده باشد را مي بوسيد . فقط بعد از اجرای اين مراسم بود که شخص مي توانست به مردم وعده بدهد . آتش ، حامي خانه و محل زندگي محسوب مي شد . اگر عروس جديدي به خانواده شوهر اضافه مي شد و به خانه شوهر وارد ميگردید ، ابتدا به آتش آن خانه تعظيم مي کرد . عروس وقتي وارد خانه پدر شوهر مي شد ، زانو مي زد . حتي اگر وارد خانه اقوام داماد که بزرگتر از او باشند ، می شد و بطور ناگهاني با فاميل بزرگتر از شوهرش برخورد می کرد در مقابل او هم زانو مي زد . بعد از آن عروس را روي يک پوست دباغي شده مي نشاندند با اين ايده که عروس آنها مثل پوست نرم است ، سپس چربي در آتش مي انداختند ، عروس چندين بار در مقابل آتش تعظيم مي کرد . با پرستش آتش از آن تقاضا مي کرد " اوت-آنا ، ياغ – آنا ، مرا مورد لطف خود قرار بده." در اين زمان زنهاي ديگر با گرم کردن دستهايشان بر آتش ، و نوازش کردن صورت عروس ، او را مورد لطف قرار مي دادند . شامان در حالي که دستهايش را بالا و بطرف آتش گرفته است خطاب به خانم و سرور اجاق مقدس " اوت-آنا " مي گفت ، با دستور تو است که اين شعله بوجود آمده است ، اجازه بده تا اين شعله ها محافظ خانواده در مقابل ارواح شيطاني باشد ، سدي باشد در مقابل خيانت هاي انساني ، بگذار نيکي ها بدون سوزاندن باعث گرما بشوند ، زشتيها و شرارت بدون پسماندی از بين بروند ، بگذار آتش تا هزاران سال روشن بماند ، و اي اوت-آنا اجاق ما را برکت بده . پس از آن قام (شمن) ، عروس را بعنوان عروس خانه و کدبانوي يورت ، و داماد را بعنوان شوهر و رئيس يورت معرفي مي کرد .
از آتش براي معالجه بعضي بيماريها نيز استفاده مي شده است . اگر در صورت بچه يا شخصي پوسته هائي وجود داشت ، در روي زخم بيمار با سنگ آتش زنه جرقه هائي توليد مي کردند . شمن خطاب به پوسته مي گفت ، در حالي که تنه اصلي درخت هميشه در جاي خود نشسته است و بجائي نمي رود تو ، پوسته ، چرا در اينجا و آنجا ، سرگردان هستي؟ بگذار تمام پوسته ها بهمراه جرقه هاي آتش از روي صورت ريخته شود . درست مثل يک تپه که از جايش حرکت نمي کند ، تو هم از جايت تکان نخور . يورت خود را در اين مکان بر پا نکن . تفو ، تفو بر تو ، ديگر به اينجا بر نگرد.
" اوت شمن " بيماري شيري دهان کودکان (برفک دهان) را نيز مداوا می کرد. طريقه درمان به اين صورت بود که " قام " بچه را به پشت مي خواباند و در روي سينه او قطعه کوچکي از پوسته درخت غان را آتش مي زد ، در محل سوختن تغيير رنگي باقي مي ماند . معالجه آب ريزش از دهان بچه نيز به همين طريق بود .
اعتقاد بر اين بود که خاکستر هم قدرت درماني دارد . بنابراين ، به روي يک زخم خونريزي دهنده مقداري خاکستر داغ مي ريختند ، و آن کار باعث سرعت گرفتن ترميم زخم مي شد . اگر درد ناگهاني شکم عارض مي شد ، بيمار با دست راست خاکستر داغي را به دست مي گرفت و چندين بار آنرا روي شکم لخت مي ماليد.
(8) آفتاب (گونش )
براي ترکان باستانی ، آفتاب يکي از خدايان مورد احترام بود . در اسطوره شناسی ترکهاي باستان خورشيد ، فرزند تانگري است ، و زمين مادر او . بخاطر همين او ، هميشه بين پدر و مادر در حال گردش است . ترکان باستان ، به قدرت و نيروي حيات بخش خورشيد ، احترام مي گذاشتند . تصور زندگي بدون انرژي حيات بخش خورشيد غيرممکن بود .
در دوران باستان مراسم مذهبي براي احترام به طلوع آفتاب وجود داشت . هون ها هر روز در " آوول"(روستا) ، به آفتابي که طلوع مي کرد خوش آمد گفته در مقابل آن تعظيم مي کردند . ترکها در حين احترام به خورشيد ، رو به او مي ايستادند . آنها خورشيد را پرستش مي کردند چون معتقد بودند که تانگري و معاون او خورشيد هر روز به کمک انوار خورشيد به گياهان و جانوران انرژي حياتي تزريق مي کند.
ترکان باستان شعاع خورشيد را واسطه انتقال حيات به جنين انسان از طرف تانگري مي دانستند . يک مثال زنده از اين عقيده را ميتوان در افسانه شجره ترکها پيدا کرد . در افسانه مربوط به تولد " آن-لوشان " از خاندان معروف " آشيده " که در زمان حيات بر ضد امپراطوري خاندان " تان" از امپراطوران چيني قيام کرده بود ، آمده است که در زمان بستن نطفه او شعاع خورشيد به درون يورت تا بيده است . در افسانه مربوط به مادر اوليه مغولها ( آلان گوا ) ، که نسل چنگيز خان را بوجود اورده ، اعتقاد بر اين است که او از شعاع نوري که از سوراخ سقف محل خروج دود ، تابيده نطفه گرفته است .
ترکان باستان ،تصور می کردند حرکت خورشيد در آسمان ، به کمک پرنده آتشين و يا گاو بالدار صورت می گیرد .
در افسانه هاي مربوط به خلقت ، سمبل و نشانه تجسمی خورشيد را با اسب بالدار نشان مي دادند . حتي در بعضي موارد از قوچ بالدار ، گوزن بالدار ، و يا گاو نر بالدار ، براي نشان دادن خورشيد استفاده مي شده است .
در بيشتر نقاط اوراسيا آثار دست ساخته ی فراواني با سمبل خورشيد پيدا شده ، نشان مي دهد که ، اعتقاد به خورشيد در پهنه وسیعی از آسيا وجود داشته است . اين نشانه ها در اثار سراميکي و گوشواره هاي زنان يافت شده است .
(9) ماه (آی)
در اسطوره شناسي ترکان باستان ماه بعنوان دختر خداي آسمانها ، تانگري و زمين معرفي شده است . ترکان باستان به صورت دوگانه خدايگان ماه را قبول داشتند . از يک سو از او مي ترسيدند و از سوئي ديگر او را دوست مي داشتند.
ماه را بصورت يک زن نشان مي دادند و او را سمبل شب مي شناختند . شب ، زماني که ارواح خبيثه از هر سوراخي پديدار مي شوند ، با تاريکي همراه است . تمام ضيافت ها و مراسم پرشکوه ارواح خبيثه در شب اتفاق مي افتد . مراسم جادوگران هميشه با تغييرات شکل ماه هماهنگ ميگردد ، و معمولا در چهادهم ماه انجام ميشد . در شب بيماري ها شدت پيدا مي کنند و اکثر مرگ ها در شب اتفاق مي افتد . دزدي ها و قتل ها اغلب در شب اتفاق مي افتد . از طرف ديگر ترکها به قدرت جادوئي ماه نيز احترام مي گذاشتند . او یگانه فانوس شب بود . براي رضايت ماه ، براي کساني که در شب چهاردهم بدنيا مي آمدند ، اسامي ، آي سيلو ، آي تولي ، آي نير ، آي زيرک ، و امثال آن برگزیده مي شد .
از زمانهاي باستان ترکها متوجه نيروي اسرار اميز زنها و ماه شده بودند . دوره هاي ماهانه زنان ، ،با اهله ماه هماهنگ بوده است .حاملگي زنان معمولا نه ماه طول مي کشيد ، و اکثرا شب چهادهم بچه بدنيا مي آمد.
اهله ماه به سه شکل بود. که هر کدام علامتي داشت . اعتقاد بر اين بود که در " آي نازي" (ماه نو) ماه به مثابه دختري نوجوان است که بتدريج و روز به روز رشد مي کند . او پاک و باحيا است . در "آي تولي" ( آي دولي ) ، " تولي آي" ( ماه کامل ) ، تجسم زنی کامل و بالغ است – مادر . در اين مرحله او طبيعتی مطلوب دارد . در " آي قارري" ( آي قاري) ((ماه پير)) ، ماه مسن و عاقل شده ، ولي در عين حال ستيزه جو و بدانديش گشته است .
(10) ستاره ها
ترکان باستان و مغولها به ستاره ها احترام مي گذاشتند و براي آنها قرباني مي دادند . بنا به عقيده ترکان باستان ، ستاره ها بر شادي، ثروت ،دامها ، و ساير جنبه هاي زندگي انسانها تاثير مي گزارد . و هر ستاره مربوط به ( کوت) روح يک انسان در سطح کره زمين مي باشد و با مرگ هر انسان ، ستاره او به زمين سقوط مي کند .
به شخص سعادتمندي که با سر نوشتي خوب قرین بود، مي گفتند ، مرد با ستاره اي است . ترکها ، ستارگان زيادي را مي شناختند ، ولي از بين آنها ، معروفترين شان که در زندگي روزمره کار برد داشت ،به شرح زير است :
1. ستاره قطبي" دمير غازيک " (ستون آهني) ، نشانه اي بود ، جهت مسافرت هاي شبانه . نام " دمير قازيک " احتمالا به اين خاطر به اين ستاره داده شده که بظاهر در جاي خود ثابت است و دو ستاره اطراف آن حرکت مي کنند . اينطور به نظر مي رسد که دو اسب به ستوني بسته شده اند ، و به این سبب به نام" دو اسب سفيد "نیز ناميده شده است . در اعتقادات مربوط به افرینش ترکهاي باستان ، اسمان ، شبيه پوشش سقف يورت است . ستاره قطبي بنام "سوراخ دود الود اسمان " ناميده مي شد ، و مرکزي براي ارتباط با جهاني ديگر. شرح پيدايش ان به شرح زير است . در زمانهاي دور ، زماني حرکت زمين و اسمان از نظم خارج شد . اسمان بر روي زمين فشار اورد و زمين دو تکه شد ، .هرج و مرج بزرگي در کائنات ايجاد شد . طوفان سياه تمام جهان رادر برگرفت ، غبارهای خاک با ابرها قاطي شدند ، رعد و برقهاي شديد همه جا را در نورديد و تگرگ هائي به اندازه تخم مرغ از اسمان باريدن گرفت . در روي زمين ، انسانها ، حيوانات ، و پرندگان،همه مجازات شدند ، و فقط صداي نعره و فغان شنيده مي شد . و درد و رنج و ناله بر جهان حاکم شده بود . رودخانه ها پر اب شدند ، کوه ها به حرکت در امدند ، اتش تمام جنگلها و استپ ها را در برگرفت . افتاب ، ماه و ستارگان مسير خود را گم کردند ، و با هرج مرج به چرخش ادامه دادند .
هرج و مرج ، ومصيبت سه سال طول کشيد ، تا اينکه خداي اسمانها ، تانگري بزرگ با خشم فراوان ، با چکش ميخ طلائي بزرگي را بر کائنات کوبيد .
ميخ طلائي تانگري اسمان و زمين را بهم دوخت ، و محور و قطب جهان گرديد . و ماه ، خورشيد و ستارگان دنباله دار مسير خود را در اطراف ان انتخاب کردند . و در نهايت " ستاره قطبي " که در شبهاي تاريک در قسمت شمال ديده مي شود .
2: خرس بزرگ " دب اکبر و يا هفت مسن تر " بنا به اعتقاد ترکها ، خرس بزرگ ، دختر دزديده شده يک صورت فلکي ديگر به اسم " پلیاد " را نگهداري مي کرد.
3-پليادها : " اورکر " ، ترکها متوجه حرکت بطرف جلوي پلياد ، بسوي خرس بزرگ شده بودند و معتقد بودند که پليادها از ستارگان خرس بزرگ مي خواهند که دخترانشان را ازاد نمايند . ترکها با استفاده از پليادها ، اوقات شبها و فصلها را مشخص مي کردند .
4-ونوس " ستاره چوآغل آوول(روستا) مي اوردند.
5-ستاره صبح " چولپان " : ترکها به احترام اين ستاره گاهي اسم بجه هايشان را چولیپانها " : وقتي اين ستاره طلوع مي کرد ، ترکها گوسفندان را به
ان مي گذاشتند.
دده قورقوت اولين اثر ماندگار
دده قورقوت قديميترين اثر مربوط به ترك ها و تركمانان است كه به دست ما رسيده است. اين كتاب بارها در كشورهاي مختلف منتشر گرديده و در ايران به زبانهاي تركي و ترجمه فارسي نيز انتشار يافته است اما كاريكه استاد فقيد «عبدالقادير آهنگري» متولي آن بوده اند؛ در نوع خود بي نظير و ماندگار است. ايشان با تكيه بر كتاب «اسكي ترك حكايه لري- بوگونكي ديلله دده قورقوت كه توسط اُرحان شائك كوك ياي (ESKI TÜRK HIKÂYELERI- BUGÜNKÜ DILLE - DEDE KORKUT- ORHAN SAIK GÖKYAY) تهيه شده و در استانبول منتشر شده بود؛ اين كار را به اتمام رسانيده اند. كتاب مذكور در كتابخانه ي خصوصي ايشان با اين مشخصات نگهداري مي شود «كتابخانه خصوصي عبدالقادير آهنگري شماره 7» نوع نگارش استاد آهنگري در خور توجه فراوان مي باشد. انشاء بسيار روان و همه فهم در كنار بيان صاف و صادقانه ي احساسات شخصيت هاي داستان جذابيت فوق العاده اي به اين ترجمه داده است.
بازخواني اين نوشته اين توفيق را به اينجانب داد تا با سبك نگارش ايشان آشنا شده كوشيده ام حتي المقدور از سهو و لغزش در ويراست تايپي و محتوايي مصون باشد. همچنين يادآور مي شود كه استاد فقيد آثار ديگري را نيز آماده چاپ كرده اند كه اين اولين اثر منتشره ي ايشان بشمار مي رود و جا دارد از زحمات پدر اهل قلم شان «حاج عبدالله آهنگري» و پيگيري هاي مجدانه و دلسوزانه ي مهندس حاج عبدالجليل آخوند زاده قدرداني گردد چرا كه اگر چنين همتي پشتوانهي انتشار اين اثر نبود هرگز به سر منزل مقصود نمي رسيد و آرزوي آن بزرگوار براي چاپ اثر به ثمر نمي نشست.
امروز كه اين كتاب در ويترين كتابفروشي ها قرار مي گيرد در حقيقت يكي از آرزوهاي اهل فكر و انديشه تركمن صحرا تحقق يافته است. انتشار اين اثر را به همگان تبريك مي گوييم.
دكتر اراز محمد سارلي
عضو هيات علمي دانشگاه آزاد اسلامي واحد آزادشهر
مدير مسئول انتشارات مختومقلي فراغي
گرگان پائيز 1386
براساس یادداشت های کرودکف در اثر جنگ در ترکستان
دکتر اراز محمد سارلی
باوجود آنكه تركمانها در ايام صلح يعني ئر اوقاتيكه مشغول غارت نيستند به هيچوجه تسلط و بزرگ را نميدانند و نميشناسند و هر شخص واحدي خودسر و خودرأي و به ميل خود هرچه بخواهد ميكند ليكن در اوقات «الامان» ميدانند كه اتفاق لازم است در آنوقت يكنفر را كه از بابت فهم و تجارت و شجاعت و آگاهي از راهها معروف است و بر سايرين برتري دارد از ميان خود انتخاب ميكنند و او را «سردار» ميخوانند و در وقت تقسيم كردن غنائم نيز به او بيش از سايرين ميدهند ولي بعد از اينكه غارت و آلامان فارغ گرديدند باز همان حالت خودسري سابق ميشود و هيچكس سردار را نميشناسد. وقت جمع شدن به آلامان بعد از جمعآوري حاصل صحرايي ميباشد كه تقريباً مدت هفت ماه مشغول الامان هستند. وضع جمع شدن آنها از اين قرار است كه اجماعي از او آزيس بيرون رفته در خارج منزل در خارج منزل ميكنند و يكنفر نيز به سرداري انتخاب ميكنند آنگاه سردار به تمام آلاچيقها اعلان ميدهد كه ما ميخواهيم به الامان برويم هركس كه ميل دارد و داوطلب است بيايد مانعي نيست. بدين قسم اجماعي جمع ميشوند كه عدّت آنها از صدوپنجاه الي هفتصدوهزار نفر ميشوند. هنوز حركت نكرده قسم ميخورند و يك قول ميشوند. يكدله باشند و در تمام امورات بدون اجازه سردار حركت نكنند، و بعد حركت ميكنند.
تكهها كه به غارت خيوه و بخارا ميروند[2] جهت حمل اسباب لازمه و بعضي اوقات سواري بر آن دارند ولي سواران شتر برنميدارند در اوقاتيكه بالامان بسيار دور ميروند شتر جهت حمل عليق برميدارند.
اسباب اسلحه تركمانها يكسان نيست و آن شكوه و زيبايي نظامي را ندارند و تفنگهاي آنها از همه قسم از فتيله]اي[ قديم و قرهميناي لغو شد و تفنگها دو از شكاري و غيره ميباشد و شمشيرهاشان كج و بسيار بدجنس است.
و باروت[3] هم اغلب از خيوه ميخزند بسيار باروت بد است و بزرودي نرم ميشود و اگرچه مدتي است كه تكهها و يموتها خودشان ميتوانند باروت بسازند ولي اين باروت بدتر از باروت خيوه است در قريه باقر كه در آخال است هنوز بعضي از هاونهاي بزرگ كه در آن باروت ميساختند موجود است. آخالها گوگرد را از شنزارهاي مابين خيوه و آخال مخصوصاً از مكاني كه معروف است به «قيرقچولبا بدست ميآورند وشوره راه از خرابههاي ميني و شنزارهاي «آنّااو» تحصيل ميكردند. تركمانها فشنگ و جايفشنگ ندارند و باروت را در باروتدان و گلوله را در كيسه و هردو را در كمرنگاه ميدارند و بنابراين در پركردن تفنگ بسيار كند هستند و اغلب طپانچه هم دارند كه بتاچ زيناسب ميبندند ...
... فتح الامان مخصوصاً بسته است از آنكه طرف مقابل خبر از الامان آنها نشود و يكي از عادات و روسم آنها آن است كه اگر يكي پيش از وقت خبري از باب آلامان به طرف مقابل برساند هر نفر از تكهها حق دارد كه بدون هيچ گفتگويي آن شخص را بكشد و خانواده و اقوام او را بايد از ميان تكهها بيرون كنند و اموال او را به يغما ببريد و در ميان خودشان هيچ تقصيري بزرگتر از اين تقصير عهدشكني نيست و بنابراين قانون احدي از آنها عهدشكني نميكند و هيچ كس هم از ميان آنها محل شك ديگران نميشود كه او عهدشكني كرده باشد. و در واقع هم همين بود در اوقات جنگ ما با تكهها ما يك نفر جاسوس از ميان خود آنها نداشتيم. در هنگام جنگ ما با آخال تكهها مدتي كه «سردار»[4] در اردوي ما بود همينكه بكلي مايل به تبعيت ما گرديد با بعضي دستورالعمل و سفارشات مراجعت كرد. اگرچه نسبت به خودشان عهدشكني كرده بود ليكن از آنجايي كه عقيده تكهها بر اين بود كه از ميان خود هيچ كس عهدشكن نميشود به همين جهت چنين گماني به سردار نبردند. ليكن او رادراين باب ميان خود مقصر كردند كه ميل ندارد با روسيها جنگ نمايد. و مايل]به[ اطاعت آنها ميباشد و در اين مدت كه او اطلاعات و اخبارات به ما ميرسانيد هيچ كس چنين گماني بر او نبُرد در هنگام جنگ سنة 1879 و 1881 تكهها به هيچوجه جاسوس نداشتند و آنچه كه در اردوي ما در خصوص آنها گفته و كرده ميشد. فوراً مطلع ميشدند و اين بواسطة سواران «جيگيت» ما كه از يموت و گوگلان بودند به آنها ميرسيد و اغلب ميدانستند در چه محل و چه وقت ممكن است تكهها را پيدا كرده و اخبارات به آنها برساند. بلكه تكهها بفاصلة زيادي مقابل آنها ميآمده و درك اخبارات مينمودند. جاسوسان ما كه از يموت بودند، بسيار درستكار و از روي حقيقت خدمات مرجوعة به خود را به انجام ميرسانيدند ولي آنهايي كه از گوكلان بودند خودشان را مقرض «نور ورديخان» ميدانستند. جهت كمكي كه به آنها كرده بود و بنابراين متصل به ما عهدشكن بوده و اخباات اردوي ما را به آنها ميرسانيدند عموماً اخبارات و اطلاعات صحصحه را از حالات دشمن بتوسط نخورليها[5] و قاري قلعهها درك ميكرديم.
از تحقيقات تازه كه در خصوص احوالات تركمانها داريم آن است كه تركمانهاب آخال علاوه بر خانهايشان كه يا منتخب ميكردند و يا آنكه موروثاً بود مجلس شورايي نيز داشتند كه نزد خودشان معروف است به «جمهوريه» اين مجلس در واقع پارلمنت كلي تمام تكهها ميباشد اين پارلمنت تكهها مركب است از مردان محترم اُبهها كه بتوسط خان جهت اينكار تعيين شدهاند. در اصل اين اشخاص هر كدام يك يا دو نفر آقسقل به همراهي خود ميآوردند و علاوه بر آنها در اين جمهوريه علماي مذهبي كه «ايشان» ميناميدشان، مداخله تامي دارند. اين مجلس منعقد ميگرديد و ضمن گفتگوها در باب آدامانهاي بزرگ، و يا محض مدافعه كردن و يا حمله بردن، و همچنين بعضي امورات داخله و بعضي رسومات و عادات آنها و اعمال مذهبي. در اين مجلس منهاي سعي را ميكردند كه تمام يكصدا شوند در آن مطلبي كه ذكر آن است. و اگر هر آينيه در مطلبي آراي مختلف بهم رسد در آن صورت سه روز تمام در آن باب گفتگو نمايند به اميد آن كه شايد تمام يك رأي شود و هر آينيه بعد از سهروز هم تمام متّفق نشدند مطلب را همان قسم مجهول ميگذارند تا آنكه در وقت غيرمعيّن ديگر در آن باب گفتگو كنند. ولي اگر اينكار امري بسيار مهم كه در خصوص امور زندگاني مابين خودشان باشد و آراي جزء اعظم بر طرفي قرار گرفته باشد و جزء اصغر در انكار آن بطور سختي ايستادگي داشته باشند. در آن صورت امر را بصورتي كه ميل و خواهش تمام ملت است قبول ميكنند از قراريكه تكهها ميگويند خان، خادم عمدة تمام آخال ميباشد و او بر تمام مردم خودشان واجبالاحترام است و تمام احكامات او بايد بدون هيچ گونه موانعي به انجام رسد. در صورتيكه آداب و رسوم آنان بر هم نزند ولي اگر هر آينيه خان با يكي از روساي ديگر آنها يكي از عادات آنها را به هم زند از اطميناني كه به او تا به آن وقت داشتند اورا محروم كرده و عوضش ميكنند تغيير دادن عادات آنها بقسمي سخت است كه اگر كسي از اؤسا تغيير عادتي جهت آنها قرار دهد يا او را بكلي از مجلس شور خارج ميكنند يا آنكه او را مجبور ميكنند كه همان عادات قديم را مجري دارد. در هر اُبه جهت خود يك نفر رئيس و بزرگتر برقرار ميكنند و به او در اوقات جنگ به عوض خدمات جنگي لقبخاني ميدهند و به واسطه همين لقب در تمام آخال سرافراز است در هر دهي مجلسي فراهم ميآورند از آقسقلهاي آن ده و آن مجلس را مصلحت مينامند. جهت اجراي احكامات قطعي كه از مجلس جمهوريه درميآيد.
خان چهل فراش داشته است كه همه دقت به همراه او بودهاند و اگر هر آينيه كسي ردّ و انكار احكامات عمومي جمهوريه را نمايد عموم مردم او را از ميان خودرد ميكنند و اغلب اينگونه اشخاص يا به بخارا و با خيوه ميرفتند زيرا كه هيچ احدي از آخالها حق نداشتند كه او را ميان خود راه دهند. ليكن دراوقات ساختن قلعه «دنگيلتپه» و «كوشوتخانقلعه» خان جهت تنبلها و اشخاصيكه تبعيت حاكم را نميكردند چوب فراهم آورده و آنها را تنبيه ميكرد علاوه بر خان و مجلس مصلحت تكهها، مانند ساير ملت اسلام قاضي نيز دارند كه از روي شريعت احكامات جاري ميكنند ليكن چون تكه در قواعد مذهبي چندان ايستادگي ندارند لهذا قاضيها چندان عظم و تسلطي ندارند و احكامات آنها مجري نميشود اگرچه موافق شريعت باشد مگر بتوسط مجلس مصلحت و اغلب عمل و كار قاضيها نزاعهاي جزئي مابين آنها و نزاع در باب ارشاميّت و شكايت زن از شوهر خود و طلاق و عقد آنهاست. در اوقات جنگ تكهها با روس در تمام آخال دو نفر ملا معروف بوده است اول «كريمبرديايشان» كه در تقدس و تقوا معروف بوده است ودرهنگام محاصره گوگتپه كشته شد. و ديگر «قربانمرادايشان» كه به واسطه رشادت جنگي خود معروف بود هر دوي آنها بسيار محترم و مقرب بودند نزد خان، و در مصلحتها مداخله تامي داشتند. خان و بزرگان اُبهها و قريهها مواجب معيني از ملت داشتند و علاوه بر آن مواجب چهلنفر فراش و يك سرداري كه در خدمتگزاري خان ميبودند از ميان آنها به تفاوت مبلغ هزارتومان جمع ميشود تكههايي كه امروز معاصرند با ما سردارهاي ذيل را خاطر دارند كه در عصر آنها بودند اول قرجهسردار آرچماني كه بعد از فوت او، پسر او صالح سردار را برگزيدند و بعد از او «قرياقلان اُنبقيخان» بوده است كه «دوردن» را مسخر نمودند بعد از فوت او دوباره رجوع به خانه و اُبه قرجهسردار نمودند آقمحمد سردار را معين كردند ولي بزودي او را مغرول كرده و برادر او را عوض «صالحسردار» برقرار كردند.
بعد از او نوبت رياست و سرداري به «نورورديخان» رسيد تكهها خدمات دو نفر از اين سردارها را تعريف ميكنند يكي «قري اُقلان اونبقي» و ديگري «نورورديخان» كه در واقع شخصيت بزرگي داشته و از اندازه بيرون معروف است.
دکتر ارازمحمد سارلی
عضو هیئت علمی دانشگاه آزاداسلامی – واحدآزادشهر
مدیر مؤسسه فرهنگی و انتشاراتی مختومقلی فراغی گرگان
آثار ترکمنان سلجوق در ایران
ایراندا ساقلانیلیان سلجوق ترکمن لرینگ یادگار لیک لری
ترکمن های سلجوق ها به رهبری طغرل بگ سلسله ای در ایران تأسیس کردند سپس در 450 هـ/1055 م به بغداد رسیدند و بدین ترتیب مقدمات تشکیل و تثبیت امپراتوری بزرگ جهان اسلام به نام سلجوقیان فراهم آوردند. دراین بررسی به تاریخ مهم و پراثر ترکمنان سلجوق نمی پردازیم، بلکه به آثار جاودانه ای که بعنوان نمادهای معماری دوره ی ترکمنان سلجوقی شناخته می شود، به تفصیل توجه می کنیم:
متعاقب استقرار خاندان سلجوق و گسترش قلمرو حکومت آنان تمدنی به نام تمدن سلاجقه ی ایران به وجود آمد که در تاریخ سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ملت ما اهمیت بسزایی دارد.[1] در دوران سلطنت این خاندان، شهرهای اصفهان، مرو، نیشابور، هرات، جرجان و ری مرکز تجمع صاحبان هنر و پیشه بوده اند که امروز خوشبختانه بسیاری از آثار این هنرمندان در موزه های داخلی و خارجی دیده می شود. در این عصر صنایع و معماری نه تنها درداخل ایران زنده و با عشق و ابتکار زیاد تعقیب شد، بلکه فتوحات سلجوقیان اصول صنایع ایران را تا سواحل مدیترانه و حتی تا شمال آفریقا[2] بسط داد. به همین جهت دوره ی سلجوقیان از لحاظ سبک و شیوه ی هنری در تاریخ هنر ایران دارای مقام ویژه ای است. به بیان دیگر، با آمدن سلاجقه به ایران تحولی در هنر این دوره ی ایران رخ داد، زیرا وحدت سیاسی باعث شکوفایی علوم دینی و فنون شد. به همین دلیل، این عصر را می توان دوره ی «درخشان معماری ایران» دانست. زیرا دراین دوره هنر معماری شکوفا شد و به درجه ی کمال رسید و هنرمندان و معماران چیره دست آثار فراوانی به وجود آوردند. در این زمان ایران در معماری به عوامل و عناصری که بتوان با آنها به ساختمان مسجد بزرگی که دارای حیاط مرکزی و چهار ایوان باشد، دست یافت و از تلفیق دو عامل، حیاط چهار ایوانی و تالار مربع گنبددار چهار طاقی ، مسجد بزرگ ایرانی به وجود آمد.[3]
این سبک مسجد چهار ایوانی، اساس معماری مذهبی و کاروانسرا و مدرسه سازی ایران را تشکیل می دهد[4] و بدین ترتیب، دردوره ی سلطنت سلجوقیان سبک ساختمان مساجد با ایوانهای چهارگانه در ایران مرسوم شد و ظاهراً معماران ایرانی که از سبک ساختمانی مزبور راضی به نظر می رسیدند از آن پس کارخود را انجام یافته دیده، همّ خود را مصروف تزئینات عمارت کردند.[5] و با توجه به اینکه تزئینات جزئی از معماری و عناصر به کار رفته در آن را تشکیل می دهد. تزئین ابنیه در این دوره با دقت تمام انجام گرفته است. یکی از عناصر تزئینی که از آن استفاده ی زیادی شده، آجر است. آجر در این دوره رفته رفته جای خشت را در بناهای مذهبی گرفت و در نتیجه سطح آجر که از مصالح مرغوب، قابل رؤیت و بادوام بود، درمعرض دید قرار گرفته، از انواع امکانات هندسی در کاربرد آجر استفاده شد و در بناها به شیوه ی بسیار ماهرانه به کار رفت[6] و مطابق رسم آن زمان سطوح خارجی
بنا بدون هیچ گونه پوشش اضافی با همان نماسازی آجری عرضه شده است.
می توان گفت هنر آجرتراشی و تزئین ابنیه به وسیله ی آجرهای تراشیده از قرن پنجم هجری در ایرن معمول بود و تا اواخر قرن ششم هجری راه تکامل خود را پیمود.[7] اما ذکر این مطلب لازم است که کمی قبل از آنکه سلجوقیان به ایران دست یابند، سلطان محمود غزنوی بنای عظیم و زیبایی در غزنین ساخت. برج ظفر وی و برج ظفر سلطان مسعود سوم نشان می دهد که معماری، مخصوصاً آجرکاری آن زمان پیش از آنکه سلجوقیان سر از اطاعت غزنویان بپیچند تا چه حد ترقی کرده بود.
بنابراین جای تعجب نیست که آجرکاری ایران در معماری سلجوقی به آخرین درجه ی ترقی رسیده و تقریباً کامل شده است. با این همه باید دانست که معماری سلجوقیان تقلید از معماری غزنوی یا دیگران نیست، بلکه سبک و اسلوب خاصی داشته، دارای ابتکار و مظاهر زیبایی بزرگی است.[8]
در این دوره یکی دیگر از مشخصات معماری، ایجاد کتیبه و خطوط تزئینی از آجر تراشیده با برآمدگی و فرورفتگیهاست که در اکثر بناهای این زمان مشاهده می شود.[9] بعد از تبدیل خط کوفی به خط نسخ، نحوه ی تراشیدن آجر و تشکیل حروف و کلمات این خط با دشواریهایی مواجه می شود، از این رو کتیبه ها و تزئینات آجری، جای خود را به گچبری می دهند. بطوریکه بعد از آن زمان محرابها و دیوارها با طرحهای برجسته ی گچبری تزئین می شوند.
در اواخر دوره ی سلجوقیان کاشی لعابدار به رنگ فیروزه ای در ابنیه ی ایرانی ظاهر می گردد. رنگ و تزئینات گچبری نقش مهمی در معماری این دوره دارد. تزئینات آجر تراشیده در درجه ی دوم اهمیت قرار می گیرد و تزئینات رنگی جای آرایش آجری رادر نمای ساختمان اشغال می کند.[10] در این دوره، علاوه بر فرمهای تزئینی از قبیل فرمهای خفته و راسته، بادبزنی، بافت حصیری، و دیگر فرمهای سلجوقی، نوعی تزئین مرکب از آجر و کاشی یا آجر و کاشی و گچبری اضافه می شود که پایه گذار کاشیکاریهای زیبای معماری دوران پس از سلجوقیان می شود.
«سلجوقیان ساختمانهای خود را با طرحهای برجسته و گچبریها تزئین می کردند و دیوارهای اتاقها را با کاشیهای رنگین درخشان می پوشانیدند. در ایران رنگ آمیزی از ضروریات است. زیرا که بیشتر آن سرزمین، بیابان است و گلها و گیاهان در بهار دورانی کوتاه دارند و با فرارسیدن فصل گرما تنها زمین تشنه لب برجای می ماند. پس دیوارهای رنگین کاخها و محراب مسجدها می تواند جبران بی رنگیهای طبیعت را بکنند و در هر فصل یادگاری از بهار باشند.»[11]
در قرن یازدهم (پنجم هجری) تزئین روکار، با کاشی منقش براق معمول شد؛ بدینسان در قلمرو اسلام همه ی هنرها به خدمت مسجد درآمدند و از این راه جلال و سرافرازی یافتند. مجسمه ساز که از بیم تجدید بت پرستی از تراشیدن مجسمه منع شده بود کوشش خود را در راه ایجاد نقوش برجسته به کار انداخت و از تراش سنگ و گچبری اشکال فراوان به وجود آورد. سفالگر ایرانی برای سردر مسجد و منبر ومحراب، معرقهای چند رنگ و کاشیهای براق به کار می برد.[12]
اما این تزئینات و گچبری تنها برای تزئین مسجد بکار نمی رفت. بلکه قصرها و منازل و اشراف نیز با این عناصر تزئینی مزین می شده است. عناصر عمده ی طرحهای تزئینی در ابنیه مذهبی را نقوش گل و بوته – که از تزئینات اصلی اسلامی است- و کتیبه های عظیم به خط کوفی تشکیل می دهند [13]، که در واقع از مشخصات اصلی معماری سلجوقی است. این مقرنسها که به شکل طبقاتی روی هم ساخته شده اند برای تزئین و آرایش بنا و برای آنکه بتدریج از شکلی هندسی به شکل دیگری برسند- مخصوصاً از اشکال مربع به اشکال دایره ای که گنبدها بر آنها قرار می گیرند- به کار می رود که بیشتر اوقات این مقرنسها در جبهه ی ساختمانها به کار رفته است.[14] به طور کلی می توان گفت که این هنر تزئینی در دوره سلجوقیان در مرحله ی تحول شدید بوده، از صورت کلی که در ممالک مختلف و نواحی اشغالی عرب بروز کرده بود به سوی عوامل و عناصر ساسانی از جمله تالارهای مربع بزرگ رفت و چون سقف این نوع تالارها به کمک گوشوار ساخته می شد، زمینه ی مناسبی برای توسعه ی مقرنس فراهم شد.
بناهای ترکمنان سلجوق
غالب بناهای تاریخی ترکمنان سلجوق که بر پا بوده و قابل مطالعه می باشند، جنبه ی مذهبی دارند.
می توان استنباط کرد که سلجوقیان به ترتیب ساختن مساجد، مدارس و مقبره ها را بر دیگر بناها ترجیح داده اند، چرا که از بنای کاخها، خانه ها و دیگر آثار معماری این دوره اطلاع زیادی در دست نیست. طی سالهای اخیر کاوشهای علمی نشان داد که در بعضی از نواحی ایران نمونه هایی از این نوع معماری سلجوقی کشف شده است در مجموع می توان گفت معماری ترکمنان سلجوق در ایران متمرکز در ایجاد بنای ساختمانهایی از نوع مسجد بوده است و برای رسیدن به این هدف با استفاده از عناصر معماری ساسانی (گنبد، ایوان، حیاط) و اسلوب ساختمانهای طاقدار و دیگر روشهای مختلف توانسته اند خاصیت و کیفیت دقیقی به معماری این دوره ی ایران ببخشند و در نتیجه معماری شکل مشخص ایرانی به خود گرفته، طرح حیاط چهار ایوانی با رواقهای اطراف آن اساس معماری سلجوقیان را در بناهای مذهبی و غیر مذهبی تشکیل داده است.
1- مساجد
سده ی پنجم هجری، شاهد شکوفایی و کمال هنر معماری ترکمنان سلجوق بود. این دوره که مصادف با اقتدار کامل سیاسی و ترویج دین همراه بود، معماران زمان سلجوقی با استفاده از فرمهای زمان ساسانی و مهارت در بکار بردن آنها به عوامل و عناصری که بتوان با آن مساجد بزرگ را بنا کرد دست یافتند و سبک معماری چهارایوانی در بناهای مذهبی، بخصوص در مساجد این زمان متداول شد و بیشتر ابنیه ایران بر محور معماری چهارایوانی ساخته شدند. این سبک معماری نه تنها در ایران بلکه در بیشتر سرزمینهای اسلامی تحت سلطۀ سلجوقیان رواج یافت و در نتیجه، مساجد بزرگی با این طرز معماری در کشورهای اسلامی ساخته شد. با یک نظر اجمالی به مساجد مهم ایران که بعد از دورۀ سلجوقیان احداث شده است، بخوبی می توان دید که طرح مزبور تا چه اندازه سرمشق و نمونۀ عمومی مساجد در ادوار بعدی گردیده است. بطوریکه هم اکنون نیز در پیروی از شیوۀ مزبور ادامه دارد. با در نظر گرفتن اینکه ادامۀ این شیوۀ معماری بعد از دورۀ سلجوقیان بیانگر همان ویژگی معماری ایران است که از تداوم بی نظیری برخوردار می باشد، می توان گفت معماری ایران در سیر تحولی خود در هر دوره، از تجارب گذشتگان سود جسته و با تکامل آن توانسته است آثار باارزشی خلق کند که امروزه مایۀ مباهات ما ایرانیان است. نقشه و طرح کلی مساجد، در شکل کامل خود، در این دوره دارای خصوصیات ذیل است:
« در ابتدای محور طولی بنا، سردر ایوان قرار دارد که در جلوی آن صحن بار واقع است. طاقنماهای دور صحن به چهار ایوان ختم می شوند که دو ایوان در محور طولی و دو ایوان در محور عرضی قرار دارند و شبستانها در پشت طاقنماها واقعند؛ ایوان اصلی در محور طولی مسجد و روبروی ایوان ورودی، که سوی دیگر صحن است قرار دارد و به شبستان مربع شکلی باز می شود که گنبد دارد و در دیوار جنوبی آن، در انتهای محور طولی مسجد، محراب واقع است.»[15] مهمترین مساجد دورۀ سلجوقی که همۀ این عوامل را دارند عبارتند از: مسجد جامع اصفهان، مسجد جامع زواره، مسجد جامع اردستان، مسجد جامع برسیان، مسجد جامع گلپایگان و مسجد جامع قزوین.
2-مناره ها
مناره معمولاً درکنار مساجد برپاگشته و در هنر معماری اسلامی دارای مقام ویژه ای است. این عنصر مسجد جهت رساندن صدای مؤذن و فراخوانی تودۀ نمازگزاران در مساجد به وجود آمد وجنبۀ تزئینی و آرایشی آن در ایران بسرعت قوی تر شد؛ به گونه ای که کحلی شد برای نمایش انواع هنرهای تزئینی آجرکاری و کاشیکاری. ظاهراً زینت دادن و منقش و رنگی کردن مناره ها از نیمۀ قرن سوم هجری به بعد معمول شده است. از این دوره به بعد بدنه و کلیۀ قسمتهای خارج مناره را با آجر، گچ و کاشیهای رنگی با استفاده از آیات و احادیث نبوی(ص) زینت می داده اند. [16] ایجاد مناره های برافراشته گویای این حقیقت است که مناره تنها به عنوان محل پرتوافکنی چراغها و گفتن اذان و فراخوانی برای نماز مورد استفاده قرار نگرفته، بلکه بیشتر برای زینت مساجد به کار می رفته است. با توجه به ارتفاع این مناره ها که نگاه را به بالا می کشاند و عظمت را القاء می کند، می توان گفت وجود مناره در مساجد وسیلۀ نزدیک شدن به خالق و نیروهای طبیعت نیز هست و به همین دلیل در تزئین و زیباسازی مناره دقت زیادی شده است. بطوریکه هر مناره فقط نشان دهندۀ یک هنر نیست. بلکه بعضی از مناره ها جلوه گر مجموعه ای از هنرهای تزئینی، خطاطی،نقوش هندسی و گلبوته های مختلف هستند.در بدو امر، قاعده و قانون خاصی برای محل ساخت مناره ها نبوده است. گاه در چهار گوشۀ مسجد، زمانی جدا از در ورودی، گاهی وصل به بنا و گاهی با فاصیه از بنای مسجد ساخته می شده است. ساختن مناره در زمان سلجوقیان در سطح بسیار گسترده ای توسعه و تکامل یافته و از اهمیت خاصی نیز برخوردار است. این دوره ایجاد مناره به صورت نشانی از مساجد و راهنمای کاروانیان به شهر رواج فوق العاده ای داشته و در طرز بنای آنها دگرگونیهایی پیدا شده است. این دگرگونیها و نوآوری را می توان از شاهکارهای هنر معماری ایران دانست. فرم بیشتر مناره های سلجوقی استوانه ای و شامل انواع مناره های کوتاه و ضخیم و مناره های بلند، که قسمت بالای آن باریک و ظریف است، می شود. این مناره ها به واسطۀ ارتفاع بلندی که داشته اند کمتر برای اذان گویی به کار می رفته اند و مؤذن بالای مسجد اذان می داده است. در واقع این مناره های بلند و باریک و مزین شده بیشتر جنبۀ زینتی داشته و با باریک و وسیع شدن تنه، حلقه ها و قرنیزهای تزئینی خود، زیبایی خاصی را القا می کنند. [17] در بعضی از این مناره ها مقرنس کاریهای بسیار زیبایی دیده می شود که مناره شکل میله های چراغهای دریایی به خود گرفته است. تزئینات این مناره های آجری – با توجه به اینکه هنر آجرچینی پرکار و پرنقشه از خصوصیات معماری دورۀ سلجوقی بوده- عبارت است ازنقشهای آجرکاری تکرار شده، نقوش هندسی، زیگزاگها، ضربدرها، مشبکها، کتیبه ها و خطوط کوفی برجسته از آجر و کاشی آبی رنگ که گاهی تمام بدنه را می پوشاند یا به منطقه و قسمتهای هندسی تقسیم می شود. با نگاهی به تزئینات این مناره ها می توان گفت که مناره زمینۀ مناسبی برای اعمال ذوق و سلیقه هنرمندان در هنر آجرکاری این دوره از معماری ایران بوده است. مناره های دورۀ سلجوقیان مثل اکثرمناره های دوران اسلامی ایران، در داخل میله دارای پلکانی هستند که پله های آنها در اطراف محوری به بالا صعود می کند و معمولاً پله ها حلزونی شکل ساخته شده اند. از زمان سلجوقیان مناره های باارزش و مهم زیادی به جای مانده که به ذکر آنها می پردازیم.
1) منارۀ تاریخانۀ دامغان
2) منارۀ مسجد میدان ساوه
3) منارۀ مسجد پامنار زواره
4) منارۀ مسجد جامع کاشان
5) منارۀ مسجد جامع دامغان
6) منارۀ برسیان
7) منارۀ ساوه
8) منارۀ خسروگرد
9) منارۀ چهل دختر
10) منارۀ بسطام
11) منارۀ گار
12) منارۀ علی
13) منارۀ سین
14) منارۀ ساربان
15) منارۀ زیار
16) منارۀ راهروان
17) منارۀ مسجد گز
18) منارۀ سمنان
19) منارۀ خرم آباد
20) منارۀ مدرسه
21) منارۀ پنجه شاه کاشان
3. مدارس
سلجوقیان ، با ایجاد مدارس بنای مذهبی دیگری را وارد معماری اسلامی کردند.[18] مدرسه در ارتقاء سطح فرهنگ و توسعۀ دانش در بین توده های مردم کاملاً مؤثر و مورد توجه بود. به طوری که در اندک زمانی این مراکز به شکل یک تشکیلات دولتی درآمد و محل تعلیم و پرورش مأموران دولتی شد. اما در زمان سلجوقیان پیشرفت بسیاری داشته، احداث مدارس مذهبی به طور محسوسی توسعه یافته و در آنها اصول مذهب اهل سنت بویژه فقه شافعی تدریس می شده است.
در آن وقت مذهب شافعی پیروان زیادی داشته است که در بعضی از نقاط ایران به سر می بردند. [19] یکی از ممیزات این دوره منظم کردن این گونه مراکز آموزشی است که جنبۀ کاملاً رسمی پیدا کرد و اولین مرکزی که نام مدرسه به خود گرفت، مدرسه ای است که در زمان طغرل در شهر نیشابور تأسیس شد. ناصرخسرو در سفری که به سال 441 هجری (1046 هجری) به این شهر کرده است، وضعیت این مدرسه را بسیار پیشرفته ذکر می کند. [20] یکی از کسانی که سهم بسزایی در گسترش این مراکز آموزشی دراین دوره داشت،خواجه نظام الملک وزیر سلجوقیان بود که اولی مدرسۀ چهارایوانی به نام نظامیه را به سال 457 هجری در بغداد برای ابو اسحاق شیرازی، فقیه معروف تأسیس کرد. چند سال بعد نیز مدرسۀ دیگری در نیشابور برای فقیه دیگر، جوینی، ساخ. پس از آن در شهرهای بصره، اصفهان، بلخ، هرات، موصل، خرجرد، طوس و جاهای دیگر مدارسی از این نوع تأسیس کرد. جانشینان نظام الملک از او سرمشق گرفته، ساختن مدارس در سراسر امپراتوری سلجوقی گسترش یافت. [21] یکی از عوامل مؤثر درایجاد این گونه مدارس ایمان مذهبی مردم بود که باعث شد مدارسی را برای امور خیریه وقف کنند، بطوریکه در بعضی از شهرها تعداد این گونه مدارس وقف شده به دهها مدرسه می رسیده است.[22] متأسفانه از مدارسی که در این دوره به دست این وزیر یا دیگران ساخته شده اثر چندانی باقی نیست ولی بررسی های انجام شده نشان می دهد که این مدارس دارای حیاطهای مرکزی و چهار ایوان بوده اند. این مدارس تأثیر زیادی در طرز ساختن مساجد نیز داشته است. زیرا ایرانیان از آن وقت توانسته اند دگرگونی در بنای مساجد ومدارس ایجاد کنند.[23] حیاطهای مستطیل شکل مدارس و گنبدهای مساجد باعث شد که این سبک ساختمان بزدی از ایران به سایر کشورهای اسلامی منتقی و معمول شود و رفته رفته صحنهای مساجد با فضای مدارس چندان تفاوت و اختلافی نداشته باشد. [24] و همان اصول مسجد سازی در بنای ساختمان این مدارس رعایت می شده است با این تفاوت که لزوماً به جای شبستان مسجد، اتاقهایی جهت سکونت طلاب در اطراف حیاط مرکزی می ساخته اند. [25] اگر چه آثار مدارس زیادی از دورۀ سلجوقیان به جای نمانده ولی بررسی بقایای دو مدرسه خارگرد (خرجرد) و ری می توان به طرح و کیفیت بنای مدارس در دورۀ سلجوقیان پی برد.
2. کاروانسراها
ساختار حکومتی ترکمنان سلجوق ، ایجاب می کرد تا بنابر ضرورت دست به احداث ساختمانهایی بزنند که ارزش معماری و انسانی فوق العاده ای را داشته است. کاروانسراها به عنوان یکی از بناهای عام المنفعه به طور منظم در تمام جاده های اصلی و مهم برای استراحت کاروانیان به صورت آبرومندی بنا می شد. به طوری که از مفهوم کاروانسرا استنباط می شود، وجود این بناها مرحلۀ پیشرفته ای از زندگی را مجسم می کند و در واقع شاهرگ حیات اقتصادی و بازرگانی هر دوره را تشکیل می دهد. تردد کاروانها و مبادلۀ کالاهای بازرگانی در دورۀ سلجوقیان برتعداد این کاروانسراها افزود. و از آنجا که امپراتوری سلجوقیان مراحل پیشرفت خود را طی می کرد، احداث چنین ابنیه ای مورد توجه بوده است. بنابراین از دوران سلجوقی به بعد می توان تحول کاروانسراها را از نشر اصول ساختمانی تحت بررسی قرار داد. گرچه این نوع کاروانسراها از ایام کهن در این سرزمین وجود داشته اند، ولی برای نخستین بار در تاریخ مشرق زمین این کاروانسراها در زمان سلجوقیان با آجر ساخته شدند و به همین جهت برپاکردن و حفظ و نگهداری چنین ابنیه ای متحمل مخارج گزافی می شده است. این کاروانسراها که تنها در برابر انواع حوادث پایداری کرده اند، هنوز در دورافتاده ترین نقاط کشور پابرجای هستند. در این کاروانسراها که محل اقامت موقت و استراحتگاهی برای مسافران و کاروانیان بود مردمانی از هر قشر و طبقه در کنار هم اقامت می کردند و در بسیاری از مواقع مکانهای بسیار مناسبی برای دفاع در برابر راهزنان به شمار می رفتند. این ابنیۀ عظیم به نامهای کاروانسرا، رباط یا خان نامیده شده اند و در حقیقت عملکرد و مفهوم آنها یکی است و همگی با اهمیت خاصی ساخته شده اند. طرز بنای این کاروانسراها به طور قطع در سبک ساختمانی مدرسه ها نیز تأثیرگذاشته است. با در نظر گرفتن دیگر بناهای این دوره، می توان گفت که کاروانسراها قسمت اعظم ابنیۀ غیرمذهبی را در زمان سلجوقیان تشکیل می دهند. [26] متأسفانه بقایای چند نمونۀ قدیمی از این گونه بناها بر جای مانده است که آنها نیز احتیاج به بازسازی و مراقبت دارند.
1. رباط شریف
2. رباط انوشیروان
3. رباط ملک
4. کاروانسرای زعفرانیه
3. مقبره ها و برجهای مقبره
ترکمنان سلجوق به ساختن مقبره ها به عنوان مهمترین بنای مذهبی ، اهمیت زیادی دادند. [27] طرز بنای آرامگاههای این دوره ادامه و دنبالۀ شیوه معماری مقبره های آل بویه و آل زیار است که تکنیک و طرز بنای آنها بیشتر مؤثر از مقبره های ناحیۀ شمال ایران است. این طرز بنا همراه با تکنیک آن توسط آل بویه به شهر ری و دیگر نواحی ایران منتقل شده و فرم این مقبره ها به دو صورت مختلف است.مقبره به شکل برج ومقبره به شکل قبّه . هر دو نوع آن در مشرق ایران (خراسان) تکمیل می شود و به عنوان مقبره های اُمرای ایرانی یا تُرک یا فرمانداران بنا می شود. عموماً بر فراز این مقبره ها، گنبدی ساخته می شد که همین گنبد صورت دینی به آن بنا می داد. شاید بتوان گفت که درساختن مقبره های گنبددار، معمارها تا حدی از فن معماری هلنی یا مسیحیت شرقی تأثیر گرفته و این روش را از آنها اقتباس کرده اند.[28] این حدس بیشتر از این جهت تأیید می شود که امویها گنبد بیت المقدس را که معروف به قبه الصخره است و عباسیها گنبد صلیبیه سامره را از آنها اقتباس کرده اند. [29] تکامل این معماری را در زمان سلجوقیان می توانیم با درنظر گرفتن انواع شکل و نقشۀ مقبره های این دوره که شامل آرامگاههای چهارگوش، چندضلعی، دایره و ترکدار می باشند بخوبی بررسی کنیم.
در شرح کلی مقبره های دورۀ سلجوقیان در ایران می توان گفت که بیشتر مقبره های این دوره دو طبقه بنا شده اند. طبقۀ بالا یا اتاق مقبره و طبقۀ زیرین یا دخمه که محل دفن اجساد بوده است. طبقۀ بالا بیشتر جهت انجام فرایض دینی مورد استفاده قرار می گرفته و به همین دلیل در بعضی از این آرامگاهها یا مقبره ها یا محراب نمایی در جهت قبله وجود دارد. این مقبره ها در داخل به وسیلۀ یک سقف یا قبه نیم دایره و در خارج به وسیله گنبد مخروطی، هرمی و یا قبه ای متناسب با بدنه پوشانیده شده اند.
گنبد مقبره ها معمولاً دو پوشه بوده که پوشش خارجی آن جهت محافظت ساخته شده است. در بعضی از این مقبره ها برای عظیم و بلند نشان دادن آنها، روی قبه داخلی توسط یک ساقۀ استوانه ای یا منشوری دومین قبه یا گنبد کلاه مانند بنا شده است که پوشش خارجی را تشکیل می دهد و بدین وسیله گنبد رفیع تر شده، از فاصله های دور بخوبی دیده می شود. این طرز معماری خود حالت دینی و احترام بیشتری برا ی مقبره ها کسب کرده است. [30] بنای این نوع مقبره ها در دوران سلاجقه رواج زیادی داشته و یکی از نمونه های زیبای آن، مقبرۀ سلطان سنجر درمرو است که گنبدش قبه ای شکل و شبیه به چادرهای اقوام بیابانگرد و تُرک می باشد. [31] این گنبد با کاشیهای آبی مزین میان شکل آنها با چادرهایی باشد که در آنها زندگی می کرده اند. غالباً مقبره های افراد خاندان سلطنتی به شکل برجهای استوانه ای شکل بوده که با سقفهای مخروطی شکل پوشیده می شده است و بعضی از این برجها دارای دیوارهای ترکدار، چند ضلعی یا چهارگوش بوده اند که در گروه بندی این مقبره ها ذکر خواهد شد.
مقبره های دایره شکل
1- برج چهل دختران
2- مقبرۀ چهل دختران واقع در شهر دامغان دومین آرامگاه به جای مانده از زمان طغرل سلجوقی است. این مقبرۀ برجیشکل در وسط شهر و در پشت بقعۀ امامزاده جعفر قرار گرفته به طوری که مجکوعۀ امامزاده و ملحقات آن مانع دید نمای اصلی می شود.
3- - برج مدور: این مقبرۀ برجی شکل در مرکز شهر مراغه در کنار گنبد کبود واقع شده است و مثل چهار مقبرۀ دیگر این شهر از آجر ساخته شده از آجر ساخته شده و در بالای سکویی بلند و دخمه ای عمیق قرار گرفته است.
4- سه گنبد: این گنبد زمانی در جنوب شرقی شهر ارومیه واقع شده بود که اکنونبه علت گسترش شهر در داخل شهر قرار گرفته است. تا قرن نوزدهم به این اثر توجهی نشده بود و اولین بار در سال 1852 میلادی از طرف ن. خانیکوف این برج به دنیای هنر شناسانده شد.[32]
5- برج مهماندوست: در 20 کیلومتری شمال شرقی شهر دامغان، نزدیک قریۀ مهماندوست، در سمت چپ جادۀ دامغان- مشهد برجی آجری برپاست که اهالی قریه های مجاور آن را امامزاده قاسم از اولاد موسی بن جعفر (ع) می دانند (قریه ای که درجنوب این برج واقع شده، به همین سبب امام آباد نامیده می شود.) ولی برج مذکور هیچ گونه شباهتی به امامزاده ندارد و شاید آرامگاه یکی از بزرگان دوران سلجوقی باشد.[33]
6- برج طغرل: یکی از زیباترین آثار بجای مانده از دوران قدیم، برج طغرل واقع در شهر ری، در 20 کیلومتری جنوب تهران است. این برج به فاصله ای اندک در شرق بقعۀ ابن بابویه واقع شده که مردم محل بیشتر آن را برج قدیم می نامند.
7- گنبد سرخ : این گنبد جنوب شهر مراغه و در مجاور گورستان شهر واقع شده است. در آذربایجان به این بقعه گنبد قرمز گفته می شود که از طرف مردم بومی «قرمزی گمبذ» نامیده شده است. [34] علت این نامگذاری وجود آجرهای قرمزی است که در این بنا به کار رفته است. مصالح ساختمانی این گنبد سلجوقی که قدیمی ترین بقعۀ مراغه به شمار می رود از سنگ وآجر و ملاط آن مخلوطی از گچ وماسه است.
8- گنبد علویان: یکی از بناهای تاریخی اسلامی در شهرهمدان، گنبد علویان است. این گنبد در حال حاضر درداخل حیاط دبیرستان علوی همدان واقع شده است. در مورد اینکه این مقبره در زمان سلجوقیان شناخته شده یا در دورۀ مغول اختلاف عقیده وجود دارد.
9- بقعه پیرمسلم: این اثر تاریخی در شهر کوچک تاکستان واقع در 35 کیلومتری قزوین، بین راه قزوین- همدان قرار دارد. با اینکه راه، راه پر رفت و آمدی است، اما ظاهراً این بقعه زیاد مورد توجه قرار نگرفته و شاید علتش دور افتادن مقبره از راه اصلی و واقع شدن آن در دو کیلومتری جنوب مسیر اصلی است.
مقبره های چند ضلعی
هشت ضلعیها
1- برجهای دوگانۀ خرقان : در سالهای اخیر دو آرامگاه مربوط به دورۀ سلجوقی در خرقان شناخته شده است که شرح کامل آن در مقاله ای به نام «سه آرامگاه برجی از دوران سلجوقی» به قلم دیوید استروناخ [35] و کایلریانگ [36] منتشر شده است.
این برج به سال 486 هجری (1093 میلادی) در زمان سلطنت ملکشاه سلجوقی به وسیلۀ معمار ابوالمعالی فرزند مکی، برای منصور السی یا السفی فرزند تکین ساخته شده است. از اسامی چنین استنباط می شود که بانی این آرامگاه از شخصیتهای بزرگ دورۀ سلجوقی بوده است اما به علت نبودن عناوین، شناسایی آنها خیلی مشکل است یا به قول دانشمند محترم مهندس محمدکریم پیرنیا ممکن است که نام صاحب بقعه «آلسیز بن تکین » باشد.
2- برج دماوند
شهر دماوند در 70 کیلومتری شمال شرقی تهران و در 20 کیلومتری جنوب کوه دماوند قرار دارد. برج آرامگاه
گنبدی شکل، در شرق شهر دماوند بر فراز تپه ای مسلط به شهر که دارای چشم انداز بسیار زیبایی است واقع شده است.
3 - گنبد علی:گنبد علی یا عالی، یکی از سالمترین بناهای دورۀ سلجوقی و از قدیمی ترین ابنیۀ تاریخی شهر ابرقو است. این گنبد در سه کیلومتری شرق ابرقو درکنار جاده ای که ابرقو را به یزد متصل می کند و در بالای تپه ای مشرف بر جاده و شهر قدیمی ابرقو قرار گرفته است.
4- گنبد یوسف بن قیصر (یوسف بن کوثر) :این گنبد درنخجوان واقع شده است. شهر نخجوان که در شمال آذربایجان (در شوروی سابق) قرار دارد، به واسطه داشتن آثار معماری دورۀ سلجوقیان از نظر هنر معماری این دوره اهمیت زیادی دارد. این شهر و شهر مراغه در دورۀ اتابکهای آذربایجان از جهت معماری پیشرفت زیادی داشته اند و دو مرکزدرخشان هنرمعماری بوده اند.
5- گنبد شیخ جنید: این گنبد در بالای تپه ای مشرف به دهکدۀ توران پشت، از دهات قدیمی شهر یزد، واقع شده است.توران پشت که در تلفظ عامه تورون پشت می خوانند در 72 کیلومتری جنوب غربی شهرستان یزد قرار دارد. [37]
6- گنبد جبلیّه : در مشرق شهر کرمان گنبذی سنگی است که به گنبد گبری شهرت دارد. وجه تسمیۀ این بنای عظیم و محکم که به گنبد جبلیه یا جبل معروف است، [38] شاید وجود سنگهای بکاربرده شده درآن و همچنین مکان برقراری آن باشد، زیرا گنبد بر فراز محلی قرار گرفته است که اطراف آن کوههای مسجد صاحب الزمان و قلعۀ دختر و سیدحسین [39] قرار دارد.
7- مقبرۀ خواجه اتابک : این مقبره در جنوب شرقی و نزدیک مسجد بازار شهرکرمان قرار دارد. از بناهای سدۀ ششم هجری و ازآثار دورۀ سلجوقیان است.[40]
8- برج نقاره خانه: این برج بر فراز کوهی به همین نام در شهر ری قرار دارد. کاوشهای علمی انجان شده در اطراف برج گویای این است که برج مزبور محل دخمه و آرامگاهی از زمان سلجوقیان می باشد.
9- مزار پیرخمرۀ سبزپوش: در ابرقو، علاوه بر بنای تاریخی گنبد علی آثار دیگری هم از دورۀ سلجوقیان یعنی قرون پنجم و ششم هجری وجود دارد. که بقایایی از آنها کم و بیش باقی و مشهود است؛ بنای کوچک مزار چیر خمرۀ سبزپوش یکی از آنهاست. [41]
10- گنبد دوازده امام
ده ضلعی ها
1. مقبرۀ مؤمنه خاتون: شهر نخجوان واقع در قفقاز، یکی از مراکز مهم معماری اسلامی ایران به
شمار می رود .[42] این شهر در حدود 200 کیلومتری شمال شهر مراغه قرار دارد. در واقع بعد از مراغه دومین مرکز معماری مقبره های دورۀ سلجوقیان بوده و نقش مهمی در معرفی ابنیه این دوره از معماری ایران دارد.
2. گنبد کبود : گنبد کبود معروف به مقبرۀ هلاکو در محوطه مدرسه آذربادگان واقع در مرکز شهر مراغه قرار گرفته است. این گنبد در بین آثار شهر مراغه از شهرت خاصی برخوردار است به فاصلۀ ده متری برج مدور از دورۀ سلجوقیان بنا شده است.
[2] - تاریخ صنایع ایران، ص 143
[3] )معماری اسلامی ایران در دورۀ سلجوقیان، دکتر غلامعلی حاتم، ص 13
[4] ) سیری در معماری ایران، ص 161
[5] ) تاریخ تمدن ایران، ص 321
[6] ) فرهنگ معماری، ص 40-30
[7] ) «گنبد سرخ مراغه»، هنر و مردم، ص 4
[8] ) تاریخ صنایع ایران، ص 152
[9] ) معماری اسلامی ایران در دورۀ سلجوقیان، دکتر غلامعلی حاتم، ص 14
[10] ) تاریخ تمدن ایران، ص 322
[11] ) تاریخ هنر اسلامی، ص 61
[12] ) تاریخ تمدن ، ص 207
[13] ) راهنمای صنایع اسلامی، ص 96
[14] )صنایع ایران بعد از اسلام، ص 53
[15] ) معماری اسلامی ایران دردورۀ ایلخانان، ص 37.
[16] )پیدایش مناره در اسلام ، ص 56
[17] ) «مناره و منارۀ تزئینی در آثار تاریخی اسلامی ایران» ، هنر و مردم، ص 69.
[18] ) هنراسلامی، ص 76.
[19] ) صنایع ایران بعد از اسلام ،ص 12.
[20] ) Turk sanan, p.89.
[21] ) هنر ایرانی، ص 413
[22] ) هنر اسلامی ، ص 76.
[23] ) معماری اسلامی ایران در دورۀ سلجوقیان، ص 76
[24] ) صنایع ایران بعد از اسلام، ص 12
[25] ) سیری در معماری ایران، ص 161
[26] ) هنر اسلامی، ص 81.
[27] ) هنر اسلامی، ص 74-73
[28] ) معماری اسلامی ایران در دورۀ سلجوقیان، ص 102
[29] ) صنایع ایران بعد از اسلام، ص 48
[30] (Islam Ansiklopedisi, P.412.
[31] ( Turk Kubbesi, P.178.
[32] ( Asir Azerbaycan Mimarisi, P.113.
[33] ) آگاهینامه، شماره 31.
[34] (Asir Azerbaycan Mimarisi, P.101.
[35] ( David Stronach
[36] (T. Cayler Young jun
[37] ) یادگاری های یزد، معرفی ابنیۀ تاریخی و آثار باستانی، ص 274-272
[38])آثار باستانی کرمان، ص 4
[39] ) تاریخ کرمان (سالاریه)، ص قیط.
[40] ) آثار باستانی کرمان، ص 4.
[41] ) اقلیم پارس، آثار تاریخی و اماکن باستانی فارس، ص 5
[42] ) Islam Mimariasi P.152.
| حماسه يا عشق/دكتر اراز محمد سارلي |
| فرستنده sobhan در تاریخ * (32 بار خوانده شده) |
|
|
|
|
مقدمه ای بر گوراوغلی به بهانه انتشار متن ترکمنی داستان گوراوغلی
دکتر اراز محمد سارلی
عضو هیات علمی دانشگاه و رییس انجمن نویسندگان استان گلستان
گوراوغلی، شخصیت حماسی دربین ترکمن ها و کمابیش همه ی ترکان دارد. او مظهر عدالت خواهی و فداکاری برای حراست از حقوق محرومان و ستمدیدگان است.درمقابل زراندوزان حیله گر پیوسته درصدد از پای در آوردن او بوده اند.
سروده های عاشقانه و مردمی او موجب دلگرمی توده های بینوا بود این سروده ها از مشهورترین آوازهای بخشی های ترکمن در طول تاریخ بشمار می رود.
درباره ی شکل گیری داستان گوراوغلی روایت های زیادی وجود دارد و ابیات های این داستان نیز در بین ترک زبانان با اندکی تفاوت ،مشابه هم ذکر گردیده است. برخی از پژوهشگران قدمت این داستان را به دوره ی پیش از اسلام نسبت می دهند.
بعنوان مثال زکی ولیدی طوغان این داستان را یادگار دوران نبردهای گوگ ترک های غربی با ساسانی ها می داند فواد کوپرولو هم بر این نظریه صحه می گذارد. بنابراین منشاء ظهور گوراوغلی در سرزمینی است که به دیرینه تاریخی ترکمن ها مربوط میشود. بدین جهت نواحی آسیای مرکزی و سرانجام ترکمنستان امروزی مهد شیوع و انتشار داستانهای حماسی گوراوغلی بوده است.
الکساندر شودزکو که با حضورخود در بین ترکمن ها و نواحی البرز به سال 1833 اولین بار توانسته بود اشعار مختومقلی را به اروپا ببرد؛ همچنین موفق شد نخستین بارنسخه ای متقن از گوراوغلی را به زبان انگلیسی ترجمه نماید.
نکته جالب تر آنکه او، به استثناء اظهارات مردم آذربایجان گوراوغلی را ترکمن و از طایفه " تکه " می داند که در زمان شاه عباس دوم صفوی (1077 – 1052 هـ)(1662 – 21642) در خراسان بدنیا آمده و به آذربایجان ایران کوچیده، درمکانی به نام چنلی بیل واقع در دره ی سلماس به راهزنی می پردازند. اصالت ترکمنی گوراوغلی همواره مورد تائید سیاحان عثمانی که به ترکستان وارد شده اندبوده است (محمد امین – سیاحت از استانبول تا آسیای وسطی ص 131) بر خلاف این نظریه فاروق سومر معتقد است که او یک ترک آناطولی بوده وبهمین دلیل داستان گوراوغلی ابتدا در ترکیه شکل گرفته سپس از ترکیه به ایران و ترکمنستان راه یافته است.
فاروق سومر علی رغم قایل شدن اصالت ترکیه ای گوراوغلی به مکانی اشاره دارد که نشان می دهد گوراوغلی در بین ترکمنان ترکیه استقرار داشته است او می نویسد که چنلی بیل به ارتفاع 1646 متر پوشیده از درختان کاج و صنوبر – بر سر راه سیواس – سامسون و میان سیواس و توقات قرار دارد. او می نویسد: کاروان هایی که برای خرید ظروف آلات مس از ایران و سوریه و نقاط مختلف ترکیه به توقات آمد و رفت می کرده اند، به ناچار از چانلی بیل می گذشته و گوراوغلی از آنان باج می گرفته است.این موضوع تاییدی بر اصالت ترکمنی گوراوغلی خواهد بود چرا که اهالی فوق الذکر هم اکنون نیز از طوایف ترکمن به شمار می روند.کتاب های زیادی هم درخصوص ترکمنهای ترکیه بویژه اهالی سیواس به رشته ی تحریر در آمده است.
" چنلی بیل " پناهگاه و قرارگاه اصلی گوراوغلی نیز محل بحث فراوان است. برادران آذربایجانی با اشاره به مکانی به همین نام گوراوغلی را آذربایجانی الاصل می دانند این در حالی است که درترکمن صحرای ایران هم مکانی به نام چانلی بیل در فاصله استقرار ایلات گوگلان و نیلکوه وجود دارد.
با مطالعه تاریخ افسانه ای و حماسه ای ملل ترک زبان و حتی ارامنه و گرجستانی ها- که از اثر بقایای قلعه گواوغلی درآنجا سخن می رود؛- می توان متوجه شد که شخصیت حماسی گوراوغلی با روح ملت های ترک زبان و ملل مجاور آنان عجین گشته است و به همین جهت این قهرمان افسانه ای را در حوزه جغرافیایی آسیای مرکزی قفقاز و آسیای صغیر با شهرت کامل می شناسند .
ذکر این نکته هم جالب خواهد بود که بدانیم صفرمراد نیازف رهبر فقید ترکمنستان، در کتاب روحنامه یکی از ادوار تاریخی ترکمن ها را دوره ی گوراوغلی میداند که مقارن با اقتدار سلاجقه میباشد.
درباره این کتاب نکته حائز اهمیت آن است که داستان گوراوغلی در انستتوی نسخ خطی ترکمنباشی ترکمنستان به ریاست آناقربان آشیرف و امانگل دردیوا و تیمی از کارشناسان فراهم آمد که علاوه بر واریانت های آذری از جدیدترین یافته های آکادمیک ترکیه بهره برده اند. در ایام اقامت اینجانب در ترکمنستان شاهد فعالیت های مستمر و مجدانه تیم تحقیق این انستیتو بوده ام. خوشبختانه برگردان خطی و ویرایش آن را محقق برجسته و ویراستار متون ترکمنی جناب آقای محمود عطاگزلی عهده بوده اند که در اینجا از زحمات شبانه روزی ایشان تشکر نموده، توفیقات روزافزون وی را آرزو می کنیم.
پس از انتشار کتاب دده قورقوت که در بین ترک زبانان از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است؛ اینک داستان گوراوغلی را به زبان ترکمنی تقدیم مینماییم و خداوند را از انجام این مهم هزاران بار شاکریم.
دکتر ارازمحمد سارلی
عضو هیأت علمی دانشگاه
رئیس کانون نویسندگان استان گلستان
و مدیر نشر مختومقلی فراغی
سرمقاله نشریه فراغی شماره 29
شاعران و نویسندگان ما ووارثان آنان
طی دهه های گذشته عمده تلاش شاعران و نویسندگان ما بر دومحور سرایش شعر و نگارش خاطرات استواربوده است . در زمینه شعر ترکمنی شاعران به خلق آثار پرداخته اند و کمتر نویسنده ای نثر ترکمنی نوشته اند .
این موضوع جای بحث خود را دارد اما آنچه که در این مقال بدان می پردازم عدم انتشار نوشته های این عزیزان است بسیاری از شاعران ما ترجیح می دهند در آخر عمر ودر واپسین روز های حیات خود به فکر نشر اثر خود باشند و تاسف آورتر آنکه برخی از انتشار اثر خود بعلت وجود پاره ای اشعار که در مرحله ی نوجوانی و جوانی ودر حال هوای عشق و عاشقی سروده اند استنکاف ورزیده اند. بعنوان مثال اراز محمد صحنه –که با اشعارش از دوران کودکی آشنا بودم -هرگز بر تردید خود مبنی بر نشرمجموعه اشعارش غلبه نکرد تا اینکه چشم بر این کره ی خاکی بربست و خموش گشت . شاعر دردمند آهونبر علی رغم بر پایی مجلس تکریم از ایشان و تقبل چاپ اثر از طرف یک فرهنگ دوست ، بنا بر دلایل پیش بینی نشده ،نشر اثر او بر عهده تعویق افتاده است .
روزی نوعروسی با شوهر خود به موسسه انتشاراتی مختومقلی فراغی آمدند او گفت پدرم شاعر بود و این هم بخشی از اشعار او . آنان را به انتشار اثر تشویق کردم با کمال تاسف اقدام به نشر اثر را هنوز زود دانسته رفتند و معلوم نیست این اثر ارزشمند چه سرنوشتی پیدا کرده است .
علاوه بران تعدادی از اهل قلم را می شناختم که بار سفر را بسته اند و رفته اند انان یادادشت های روزانه قابل توجهی داشتند. برخی ازانان با حذف پاره ای از سطرهای خصوصی یادادشت خود را دوست داشتند چاپ نمایند لیکن زمانه مجال را از انان نیز ربود و هرروزکه میگذرد از ان نوشته ها فاصله می گیریم . این بدان مفهوم است که صفحات ارزشمندی از تاریخ نامکتوبمان را به وارثانی نا اشنا سپرده ایم وچشم به گذشته ی تلخ و شیرین خود بسته ایم افسوس.
وارثان به هنگام مواجهه با ارثیه ای که نمی دانند به کجای مشکلاتشان مرهم خواهد بود تنها همت خود را مصروف نگهداری هرچند غیر اصولی می نمایند چیزی نمی گذرد که این اثر دست به دست می شود تامسیر محاق وگم شدن سریعتر طی شود.دراینحال وظیفه وراث در معرفی این فرهیختگان صد چندان افزونتر می شودآنان اخلاقا وظیفه دارند فارغ از حق وراثت اموال و املاک ومادیات شاعر و نویسنده نسبت به ادای دین خود در حق آنان بکوشند حکم ذاتی چنین وراثتی انتشار امانتی است که به امید بازماندگان به ودیعه نهاده است .این گونه روح آن مرحوم نیز شاد خواهد شد و جامعه ی مابا یک فرهیخته ی خود آشنا خواهد شد.نشر مختومقلی در این راستا تلاش های بسیاری به انجام رسانیده است که بر اهل علم و فضل پوشیده نیست وهمچنان آماده کمک و یاری در این خصوص بود ه و خواهد بود.
شما مزد خواهید یافت و من آرامش
پولداران، پول دارند اما برای فرهنگ و رشد آن هرگز هزینه نمی کنند. چه بسا پولداران فرهنگ دوست یافت شوند ویا برخاسته از دامن دردمندان فرهنگ و ادب باشند گاهی ممکن است اظهار علاقه ای هم به آثار فرهنگی و افراد اهل قلم داشته باشند اما نهایتا این حرکات صرفا بنا بر اقتضای مصلحت خواهد بود.و هرگز نمی توانند امنیت سرمایه را با مخاطرات کار فرهنگی معاوضه کنند. چنین ریسکی در نگاهشان غیر عاقلانه است .
دل تو این آلوده را پنداشتی
لیک دل از اهل دل برداشتی
مولانا
فرهنگ مداران ،پا برهنه و با شمشیر آخته آمده اند تا با دارو ندارشان حتی خود را هزینه کنند. در میدان مغلوب اگر نتوانند بر کمر جهالت ،ناآگاهی بزنند در برابرآن تسلیم هم نخواهند بود.
کیمدیر عشقینگ یوکین چکر مردانه
فلک گوردی قوریپ دوشدی گردانه
زمین جنبش ایلاپ اوردی لرزانه
چوللار دوزلرچکه بیلمز بو دردیم
مختومقلی
اهل فرهنگ و فرهنگ مدار به جان هم می افتند وحرمت و حریم هایش را نیز عبور می کنند و برعلیه همدیگر شمشیر آخته بر کشیده پرده دری می نمایند این حالت وفتی اتفاق می افتد که رقابت کاذبی در کسب موقعیت اجتماعی از یکی از طرفین احساس گردد آنوقت مردم ما در نایره ی جنگ آنان قطره قطره اندک امید هایشان را از دست می دهند. حال آنکه هردو از یک درد مشترک نالان اند
ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز
ازروی حقیقتی نه از روی مجاز
خیام
شاید بدین جهت بود که دلسوخته راه حقیقت حلاج در مسجد جامع منصور گفت :
یاران بیایید مرا بکشید چرا که شما مزد خواهید یافت و من آسایش
ستون های خیمه ی ما فرو ریخت
عبارت فوق با صدای شکسته و بغض آلود حاج آخوند طلایی عنوان گردیدوقتی که همه مردم در مصلی نماز جمعه گنبد پس از وفات ناگهانی حاج آخوند نوریزاد جمع شده بودند.آخوند نوریزاد که در بین ترکمنان به تکه آخوند شهرت یافته بود در دوم فروردین ماه سال جاری دار فانی رادر اثر ایست قلبی وداع گفت زمانی این خبر مولمه را از فرسنگ ها دور تر از طریق اس .ام.اس دد یافت کردم اندوهگین شدم و به یاد نصایح و موعظه های ارزشمندشان افتادم او یکی از شاخص ترین عوامل وحدت در استان گلستان بود. همچنین در سفر مقامات عالیرتبه کشور به استان بعنوان نماینده اهل سنت به استقبال آنان می شتافت سخنرانی های غرای ایشان همواره مورد توجه مردم بوده است تسط کافی و وافی اوبه زبانهای ترکمنی و فارسی و عربی زبانزد بود ایشان در کار قضاوت و دادرسی و رتق و فتق امور مردم دستی داشتندو سنگ صبور مردم در گرفتاریها و مشکلات بودند .بیادمی آورم در قزل آروات ترکمنستان ا ین شخصیت از محبوبیت خاصی برخوردار بودند مسجدی که به نام خاندان ایشان در دوره ی شوروی تخریب شده بود به شکل زیبایی دو باره باز سازی شده بود . گنبدی سبز از دور نمایان است که بر شهر قزل اروات زیبایی خاصی می دهد این مسجد به یاد پدر آخوند نوریزاد دوباره احیا گشته است . یادش گرامی
از یازگلدی تا دانگ آتار
دربهار سال قبل خبری تکان دهنده نو غنچه های بهاری راماتم نشاندیاز گلدی فرزند شاعر صحرا ستار سوقی در اثر تصاد ف با موتور سیکلت جان خود را از دست داد این نوجوان آق قلایی همانندبسیاری از هم قطاران خود سوار بر موتورسیکلت بود برای انجام کاری عازم بود و آن سرنوشت تلخ برای او و خانواده اش رقم خورد امسال نیز فرزند برومند عیدی اونق شاعر نامدار ترکمن دچار این حادثه شد و حان باخت در حالیکه سن و سالی نداشت تکرار این قبیل حوادث نشان می دهد که قربانیان موتور سیکلت در مناطق ترکمن نشین باشدت وحدت تمام ادامه دارداما سوال اینجاست تا چه زمان موج مرگ موتوری رو به گسترش خواهد بوداز بهار تاپاییز هر سال این بلیه بر خانه بسیاری از هموطنان واردمی شود بی هیچ تدبیر و اندیشه ی خاصی برای جلوگیری از این فاجعه تکرار این حوادث را شاهدیم.روحشان شاد
دکتر اراز محمد سارلی
مدیر مسوول
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|